<bgsound src="http://www.ayene.org//008Azady/azady.swf" autostart="true" loop="-1" >
عموسیبیلوو
مهر 1387
ش ی د س چ پ ج
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      
آرشیو

فیلم مجموعه دروغها Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 18 مرداد ماه سال 1382
سلام


..................................................................................................................

عشق بازی کار هر شیاد نیست
این شکار دام هر صیاد نیست
عاشقی را قابلیت لازم است
طالب حق را حقیقت لازم است
عشق از معشوق اول سر زند
تا به عاشق جلوه دیگر دهد
تا بحدی که برد هستی از او
سر زند صد شورش و مستی از او
شاهد این مدعی خواهی اگر
بر حسین و حالت او کن نظر
روز عاشورا در آن میدان عشق
کرد رو را جانب سلطان عشق
بار الها این سرم این پیکرم
این علمدار رشید این اکبرم
این سکینه این رقیه این رباب
این عروس دست و پا خون در خضاب
این منو این ذکر یارب یاربم
این منو این ناله های زینبم
پس خطاب آمد ز حق کی شاه عشق
ای حسین ای یکه تاز راه عشق
گر تو بر من عاشقی ای محترم
پرده بر کش من به تو عاشق ترم
غم مخور که من خریدار توام
مشتری بر جنس بازار توام
هر چه بودت دادهای در راه ما
مرحبا صد مرحبا خود هم بیا
خود بیا که میکشم من ناز تو
عرش و فرشم جمله پا انداز تو
لیک خود تنها نیا در بزم ما
خود بیا و اضغرت را هم بیار
خوش بود در بزم یاران بلبلی
خاصه در منقار او برگ گلی
خود تو بلبل گل علی اضغرت
زودتر بشتاب سوی داورت

.............................................................................................

با دوستمون داشتیم صحبت میکردیم و از اینکه انسان نمیتونه آدمها رو بشناسه ، صحبت میکردیم و اینکه این داستانهای تاریخی رو که وجود داره چه جور میشه باور کرد که واقعا همین بوده و صحت اونها رو چه جور میشه باور داشت .
انسان موجودی است ناشناخته . دوستمون از کیمیای سعادت جمله ای رو نقل کرد که امام محمد غزالی در اون کار هر یک از موجودات رو بیان میکنه و بعد میشه نتیجه گرفت که انسانها هر کدوم یکی از این حالت ها رو میتونند داشته باشند و یا همون جمله معروف که گاهی از ملائک برتر و گاهی از شیاطین پست تر .

کار الاغان : خوردن و خوابیدن و کشنی کردن
کار درندگان : دریدن و کشتن و خشم راندن
کار دیوان : شر انگیختن و مکر و حیله ساختن
کار فرشتگان : مشاهده جمال حضرت حق

من این گفته دوستم رو قبول دارم چون این جزو اعتقادات منه . من این شعر بالا رو براش خوندم و آیا شما دوست عزیزم هیچ میدونستید که این شعر از ناصرالدین شاه در وصف امام حسینه که برای روز عاشورا سروده.
گفتم ناصرالدین شاه یاد این افتادم که ازتون بپرسم که نظرتون درباره ناصرالدین شاه چیه ؟ آیا اونو یه فرد زن باز و عیاش میدونید که میخواست روی جدش رو سفید کنه .
این میتونه یه دیدگاه درباره اون باشه . هیچ میدونستید که ناصرالدین شاه فرزند محمد شاه نبود یعنی از بتن مهداولیا نبود . ( البته بعضی ها هم اینو شایعه میدونن ) مهداولیا چون تمام بچه هایی رو که به دنیا آورده بود تمامشون دختر بودن و به همین خاطر موقعیت خودشو در خطر میدید شروع به کشیدن نقشه ای میکنه تا این بار دیگه امیدش نا امید نشه . این نقشه رو با همکاری برادرش میکشه . و اون نقشه این بوده که در روزی که قرار بود مهداولیا وضع حمل بکنه قابله ای که میخواست اونو وضع حمل کنه ببینه اگه باز هم مهداولیا دختر به دنیا آورده ، بچه اونو با یک نوزاد پسر که تازه به دنیا اومده باشه عوض کنه .
ماما باید زودتر بچه ای رو پیدا میکرد . و شاید حالا بتونید حدس بزنید که باز هم مهداولیا نوزاد دختری رو به دنیا آ‎ورد که بعدها امش رو افسانه گذاشت .
و این دختر رو با ناصرالدین شاه عوض کردند . قصد من از بیان این جملات این نیست که از ناصرالدین شاه دفاع کنم و جوابگوی اعمالی باشم که انجامشون ندادم بلکه فقط میخوام بگم میشه به افراد بشر جور دیگه نگاه کرد و همه رو با چوب بدبینی نزد .
کلا زیستن با افرادی که همه رو با بدبینی نگاه میکنن بسیار دشواره .
حالا که از این حرفها بگزریم بگذارید براتون یه داستان از سفری که ناصرالدین شاه به انگلستان داشته تعریف کنم .
در این سفر ناصرالدین شاه با ملکه ویکتوریا ملاقات میکنه . البته باید این نکته رو عرض کنم که ملکه ویکتوریا برای اولین باری که با ایرانیان ملاقات داشته قبل از ملکه شدنش بود و خوبه که نظرشو در این مورد ایرانیان براتون نقل کنم .
ملکه ویکتوریا در دفتر خاطراتش مینویسه که : « تصور نمیکردم که ایرانیان این طور دارای نزاکت باشند و من آنها را خوش یاقه تر از بعضی مردان اروپایی دیدم »
البته این را باید عرض کنم که ملکه ویکتوریا از زیبایی افراد تمجید میکرد حتی اگه آن فرد زنی می بود و این را میتوان ارزشی بیان کرد زیرا زنان کمتر اتفاق می افتد که از زیبایی زنی دیگر تعریف کنند واغلب در زنهایی که از آنها زیباتر هستند به دنبال عیبی میگردند که آن عیب را به رخ آن زن بکشند . البته بعدها ملکه یاد گرفت که از زیبایی مردها جلوی اونها تعریف نکه .
بگذریم صحبت از کجا به کجا کشیده شد باید ببخشید . حالا بگذارید که ماجرای سفر ناصرالدین شاه و ملاقاتش با ملکه ویکتوریا رو تعریف کنم .
یه روز ناصرالدین شاه باتفاق ملکه ویکتوریا و چندین تن از ملتزمین ایرانی برای شرکت در مراسمی براه میوفتن اما توی راه اسبهایی که به کالسکه بسته بودن رم میکنن . ملکه انگلستان خیلی میترسه و ناصرالدین شاه ملکه رو در بر میگیره و خطاب میکنه به مجدالدوله که از ملتزمین معروف او به شمار میومد و میگه جلوی اسبها رو بگیر و مجدالدوله که در جوانی مردی قوی و با جرات بود ، اسبهای کالسکه رو متوقف میکنه و در آن موقع ملکه ویکتوریا از ترس تقریبا بیهوش شده بود .


راستی درون هر فرد میتونه زیبا و قشنگ باشه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
درست مثل بچه ها که هم درونشان زیباست و هم بیرونشان .

امیدوارم که همیشه شاد باشید و همه بتونیم به شخصیت واقعی افراد احترام بگزاریم .


جمعه 17 مرداد ماه سال 1382
سلام

ساکت و تنها
چون کتابی در مسیر باد
می خورد هر دم ورق اما ،
هیچ کس او را نمی خواهد
برگها را میدهد بر باد
می رود از یاد
هیچ چیز از او نمی ماند .
بادبان کشتی او در مسیر باد
مقصدش هر جا که باداباد !
بادبان را ناخدا باد است
لیک او را هم خدا ، هم ناخدا باد است .......

.....................................................................................................

قیصر امین پور .

...................................................................

امیدوارم که همیشه شاد باشید .


جمعه 17 مرداد ماه سال 1382
سلام

اوشو ، عارف معاصر هندی :

...................................................................................................................

تنها زمانی می توانید به بعد برتر زندگی صعود کنید که بعد پست را پشت سر گذاشته باشید .

...................................................................................................................

هیچ باش ، در هیچ بودن است که به کل میرسی ، اگر خود را کسی بپذیری ، راه را گم می کنی ، اگر خود را هیچ بپنداری به مقصد میرسی .

...................................................................................................................

اگر اندوه خود را به جشن تبدیل کنی آنگاه خواهی توانست از مرگ خود نیز حیاتی دوباره بیافرینی پس تا وقت هست این هنر را فرا بگیر .

...................................................................................................................


امیدوارم که همیشه شاد باشید .


<<    1      2      3      4      5      6      7      8    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 269579


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها