<bgsound src="http://www.ayene.org//008Azady/azady.swf" autostart="true" loop="-1" >
عموسیبیلوو
شهریور 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          
آرشیو

شارژر همراه موبایل Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
پنجشنبه 11 دی ماه سال 1382

سلام

ادامه داستان « اویاما »

.............................................................................................

اویاما لحضه ها را سپری می کرد چون بدنبال یک هدف والا می گشت ، هدفی که ارضا کننده روح و جسم باشد ، هدفی که به او بقبولاند کیست ؟ و به دنبال چیست ؟ در هر صورت هدف خود را با تردید انتخاب کرد و مصمم به اجرای این چنین هدفی بود و بالاخره روی به اقیانوس پهناور نمود و با خود تصمیم گرفت که پس از آزاد شدن زندگی و جان خود را فدای هدف بزرگ خود کند هدفش در یک واحد دو کلمه ای خلاصه می شد و آن « حقیقت نهایی » بود ، ولی ابعاد گسترده ای داشت و شاخه گسترده و پر معنایی از آن منشعب می شد که زبرگترین و پر اهمیت ترین آن مطرح نمودن عدالت بود . اویاما پس از آزاد شدن از زندان راهی کوهستانهای دور شد و در چند مرحله به مدت هشت سال و نیم در انزوای وحشی طبیعت به خود سازی پرداخت . در چنین انزوایی پست ترین غرایز آدمی برجسته می شود و انسان اگر توانست بر آنها غلبه کند ، موفقیتهای از دست نرفتنی حاصل می شود و در صورت کنترل نکردن در واقع در لحظات اولیه آن مکان را ترک می کند و به روحیه خود آسیب می رساند .

اویاما روزها را به تمرین کاراته می پرداخت که در حال توسعه بود و شبها را به مراقبه و خود سازی می پرداخت .

در کلبه ای که در آن زندگی می کرد در یک سمت دیوار آن « آرام » و در سمت دیگر دیوار کلمه « عمل » را نوشته بود و خود را مورد تطابق قرار می داد . در آنجا درختان سر به فلک کشیده ، صخره های بزرگ و باوقار ، ریشه های کاجهای کهنه سال که روی سنگها و شیارهای کوچک را پوشانیده بود و به انسان درس تواضع میداد و چشمه های زلال و پرنده های مهاجر و سبزه زار به اویاما درس لطافت و نرمی می داد . اویاما برای رسیدن به به مراحلی از تکامل زحمات بسیاری می کشید ، بالاخره پس از هجده ماه تمرین به مرحله « سامادهی » رسید .

در این مرحله اویاما می توانست در کاراته ضربه بعدی حریف را شناسایی کند و عکس العمل نشان دهد .

او به تمرینات خود ادامه می داد . روزها ده الی دوازده ساعت تمرین جسمی و فکری می کرد و شبها را باز به مراقبه « ذن » می پرداخت و پس از مدتی وارد مرحله بی فکری شد و......چ

لطفا منتظر این داستان زیبا بمانید .

نویسنده : « حقیقت نهایی »

...................................................................................................................

امیدوارم همیشه شاد باشید .

 


چهارشنبه 10 دی ماه سال 1382

سلام

در روزگار قدیم مردی زندگی میکرد که زندگی خود را وقف تکامل فکری و جسمی جوانان و مردان شجاع می کرد و در این راه مصمم و صادق بود عقاید بخصوصی داشت که کم افرادی پیدا میشوند آن را درک کنند . مردی از جزایر « اوکیناوای ژاپن » بنام « جوی یونگ اوی » که بعدها به « ماسوتاتسواویاما » معروف شد . اویاما در خانواده ای متوسط به دنیا آمد و همراه خانواده خود در سن هفت سالگی به جزایر اوکیناوا مهاجرت کرد . سالها می گذشت و دوستی اویامای نوجوان با طبیعت عمیق تر می شد . رشد خوبی داشت و به ورزشهای رزمی علاقه خاصی داشت چندین ورزش را یکجا تمرین می کرد از جمله « ته کیون کره » ، « کاراته ژاپن» و « کنپوی چینی » . ولی در وجود خود پس از سالها تلاش و کاوش احساس رضایت بخشی نمی دید . حس بی تابی و ناتوانی فکری تمام وجودش را پر کرده بود . با خود می اندیشید و می گفت : « انسان بی هدف مزه واقعی زندگی را حس نمی کند » در کودکی والدین اویاما و دیگر بچه های هم سن او به آنها شعری چینی یاد میدادند که مضمون آن اینگونه بود : « هرگاه خانه خود را برای رسیدن به آرزوها و آمال خود ترک کردید تا موقعیکه به آنها جامع عمل نپوشانده اید به خانه باز نگردید حتی به قیمت مرگ » هنگامی که از اویاما سوال کردند که خانه آرزو چیست ؟؟ او گفت : « خانه ، وجود ناپاک آدمی است و آرزو جایگزین کردن فضایل بجای رزایل اخلاقی است و راه آن فقط و فقط مراقبه است « ذن » .

اویاما در سن بیست و دو سالگی به خدمت ارتش ژاپن در آمد و در آنجا به دلیل توهین کردن به یک افسر امریکایی به زندان رفت . زندانی که اویاما در آن بود مشرف بود به اقیانوسی بزرگ ، آزاد ولی پشت میله های زندان با چشمی تر .

در زندان مجله ای بود که زندگینامه سیاموتوموسائی کبیر در آن نوشته شده بود . مقاله هایی از کنفسیوس و ... این نوشته ها تکانی به اویاما داد و باعث شد فکری سازنده که در وجودش سیر می کرد به واقعیت مبدل شود .... ( این داستان زیبا ادامه دارد . حتما بخوانید . )

نویسنده : « حقیقت نهایی »

 

..............................................................................

امیدوارم همیشه شاد باشید .


سه شنبه 9 دی ماه سال 1382

سلام

رسم روزگار بر این است که در آن واحد یکی از عدم قدم بر این جهان مینهد و در همان دو دیگری از دنیای فانی به سرای جاودانی می رود . یکی از شادی قهقهه میزند و میرقصد و می خندد و دیگری در همان آن می گرید و خاک بر سر می کشد .

کیست که به عمر خود در این جهان بهره ای از شادی یا نصیبی از غم نداشته باشد . عجب آنکه اگر غم و شادی مردمان را در ترازو بگذارند همه یکسان در می آیند . غم و شادی گدایی را در یک کفه واز آن پادشاهی را در کفه دیگر بگذارید و بکشید هر دو را برابر خواهید یافت . بیجهت کسانی فکر می کنند که محنت و غم آنها بیش از دیگران است . همه یکسانیم و به یک میزان از هر دو سهم داریم .

امیدوارم همیشه شاد باشید .


   1      2      3      4    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 259178


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها