X
تبلیغات
رایتل

عموسیبیلوو

کتیبه ها ، نگاره ها و سنگ نبشته های تخت جمشید

پیکره ها و سنگ نگاره های در تخت جمشید

پیکرها

گاو : بیشترین تعداد پیکرها را گاو تشکیل می دهد . هر ستون از 2 پیکره گاو که پشت به پشت هم داده اند ساخته شده اند . پیکره گاو با توجه به محل نصب از 90 تا 220 سانتی متر بلندی دارد . این گاو ها به بهترین شکل زینت داده  شده اند . گردنبندی از گل های متداول 12 برگی که هدف 12 ماه است برگردن دارند که یکی از آنها در اندازه های بزرگتر بر سینه نشانده شده است. حیوان دستهای خود را از زانو خم کرده است و بر روی آن نشسته است .
شاخهایش اگر سالم مانده باشد قوس زیبایی دارد که به بالا و جلو متوجه است . این گاو در همه جا گوش هایش را به جلو خم کرده است و با هیبتی تمام حضار را می نگرد . از پیکره گاو نه تنها برای سر ستون ، بلکه در 2 طرف ایوان کاخ صد ستون ، در دروازه نیمه تمام و در دوسوی درگاه غربی دروازه هه ملت ها به کار رفته است .
دکتر علی رضا شاپور شهبازی معتقد است که استفاده از گاو در معماری تخت جمشید بیانگر علائم فلکی برج ثور است و آقای یحیی ذکاء مورخ و نویسنده معتقد است که گاو سمبل حیوانی آناهیتا است .


شیر : از شیر تنها یک سر ستون دو سویه با بلندای بیش از 2 متر در تخت جمشید بدست آمده است که اکنون به محوطه ایوان شرقی کاخ آپادانا منتقل شده است . همان طور که در مطالب قبلی اشاره شد شیر سمبل حیوانی میتره یا مهر است .

هما : سر ستون دیگری نیز که تعداد محدودی از آن در تخت جمشید بدست آمده است متعلق به هما یا عقاب است یا شاهین که می تواند مظهر حیوانی اهورا مزدا باشد .

گوپت : این پیکره ای است که بر درگاه ههای شرقی دروازه همه ملت ها و نیز بر ستون های کاخ سه دری به چشم می خورد . در قسمت جانوران خیالی به این اشاره بیشتر خواهد شد .

سنگ نگاره ها :

هیات نمایندگی : در بخش جنوبی کاخ آپادانا که از 23 هیات نمایندگی به صورت سنگ نگاره خیلی از مطالب در مورد آداب و رسوم ، فرهنگ ، طرز لباس پوشیدن ، حرفه و پیشه و... ملل مختلف امپراتوری هخامنشی را برای ما روشن میکند . که هر یک از هیات ها 3 تا 9 نفر هستند که یک نفر نیز در جلو به عنوان سر گروه و سکاندار آنها است . بعضی از تفاسیر به این صورت است که این هیات حامل هدایایی برای شاهنشاه هستند ولی اگر توجه و دقت بیشتر بکنیم چون معماری هخامنشی یک معماری یادمانی بوده است می توان گفت که هر یک از این هیات ها نماینده ملل مختلف و منعکس کننده آنها در این مجموعه هستند .


1- هیات نمایندگان ماد : این گروه از 9 نفر تشکیل شده است که پر شمارترین تعداد گروهها را به خود اختصاص داده است . سرزمین  مادها در غرب ایران بود و استانهای کردستان ،2-  لرستان ،3-  کرمانشاهان،4-  همدان و مرکزی را در بر گرفته است .
داریوش هخامنشی در لوحه آجر کاری آپادانای شوش از زرگریان مادی نام می برد و اگر به سنگ نگاره آنها دقت کنیم می بینیم که دو نفر از نمایندگان حلقه های زیبایی در دست دارند که احتمالا از جنس طلا باشد . نگاره هیات نمایندگان ماد بالاتر و جلوتر از همه گروههای دیگر حجاری شده است .
نوع کلاه و پوشش نمایندگان مادی در این جا جلب توجه می کند .

5- هیات نمایندگان عیلام ( خوز ) : سرزمین عیلامی ها در ناحیه جنوب غربی ایران امروزی و استانهای خوزستان ،6-  ایلام ،7-  کهکیوله بوده است . این هیات 6 نفر بوده که جامه بلند و چین دار و چکمه های بند دار پوشیده اند . با خود یک ماده شیر و دو توله دارند .

8- هیات نمایندگان ارمینه : این گروه کم شمارترین هیات اعزامی است که تنها از سه عضو تشکیل شده است . سرزمین آنان بسیار وسیع تر از ارمنستان کنونی بود و بخش هایی از شرق آسیای صغیر را نیز در بر گرفته است . آنان کلاهی مخصوص بر سر و کفش بند دار بر پای دارند و همراه خود یک اسب زیبا دارند .


9- هیات نمایندگان پارت : این گروه چهار نفراند و شتری دو کوهان و زنگوله دار و دو ظرف به همراه دارند آخرین نفر پوست جانوری از نژاد گربه سانان را برروی خود انداخته می آید . سرزمین پارتیان در شمال خراسان امروزی و بخش جنوب شرقی دریای مازندران بوده است جایی که بخش اعظم آن در سده های اخیر به تصرف ترکمانان در آمده است . این نمایندگان دستاری بر سر دارند که خراسانیان هنوز دستاری شبیه به آن بر سر دارند .

10- هیات نمایندگان بابل : این گروه 6نفر بودند که چهار کاسه ،11-  قواره ای از پارچه یا شال و گاوی کوهان دار حمل می کند . این گروه از سرزمین بین النهرین آمده است . اینان کلاهی که نوک بلند و منگوله دار آن به پایین خم شده است بر سر دارند و ادامه جامه بلندشان را بر روی شانه راست خود انداخته اند .

12- هیات نمایندگان لیدی : این گروه 6 نفر بوده  که از غرب آسیای کوچک آمده اند ،13-  گردونه ای زیبا که با دو اسب کشیده می شد به همراه خود دارند . دم و یال اسب ها به شکل برازنده ای آراسته شده است و نقش نیم تنه انسانی که دست به سینه است بر بخش بیرونی محور میانی چرخ گردونه دیده می شود . گلدانهایی زیبا بدست داشته اند به شکل گاو بالدار و نیز کاسه و 2 حلقه با نقوش جالب توجه در دست دارند . چون داریوش از زره سارد یا لیدی نام برده است احتمالا ظروف و حلقه های فوق از جنس طلا بوده است . کلاه چهار تن از آنان بلند و موج دار است .

14- هیات نمایندگان هرات ( آریا ) : این گروه از سرزمین هرات کنونی در غرب افغانستان امروزی آمده اند . نام هرات تعییر شکل کرده آریا است . توجه به نوع شلوار و دستار و چکمه های آنان قابل توجه است و تا حدودی شبیه همسایه غربی خود یعنی پارتیان است.

15- هیات نمایندگان آشور ( سوری ) : این گروه از بخش شمال بین النهرین آمده اند و 7 نفر اند . نوع پوشش و دستار و کفش های آنان متفاوت از گروههای قبلی است و مخصوص منطقه آنان بوده است .

16- هیات نمایندگان کاپودوکیه : این گروه 5 نفر بوده اند که یک دست لباس و همانند ارمنیان یک اسب خوش هیکل و آراسته و تزیین شده به همراه دارند . این گروه کلاههای خاصی بر سر دارند که بی شباهت به کلاه ارمنیان نیست . سرزمین آنها در جنوب و شرق دریای سیاه و مجاور ارمنستان بوده است .

17- هیات نمایندگان مصر : از این سنگ نگاره چیزی باقی نمانده است و زیاد مشخص نیست ولی به همراه یک گاو دارند و تعدادی اعضای این گروه 6 نفر است .

18- هیات نمایندگان سکاهای تیز خود : این گروه به دلیل شکل کلاهشان که ظاهرا فلزی بوده است به تیز خود معروف اند . این گروه 6 عضو دارد . اینان از سرزمینهای شمالی دریای کاسپین ( دریای خزر ) و دریاچه خوارزم ( آرال ) می آیند .

19- هیات نمایندگان ایونیه : سرزمین اینان در غرب آسیای کوچک و در همسایگی با لیدی بوده است . هیات آنان 8 عضو داشته که پارچه ای شنل مانند بلند بر روی جامه خود پوشیده اند و بالعکس بابلیان ادامه آن را بر شانه چپ انداخته اند . اینان از معدود کسانی هستند که کلاه بر سر ندارند .

20- هیات نمایندگان بلخ ( باکتریا ) : سرزمین آنان بلخ امروزی در شمال افغانستان و جنوب رود آمون دریا می باشد . تعداد آنان 4 نفر بوده و مانند دیگر گروههایی که از سرزمین های شمال شرقی ایران زمین ( پارتبان ،21-  هراتیان ،22-  رخجی ها ) شیری دو کوهانه و زنگوله دار به دنبال دارند .

23- هیات نمایندگان گنداره و تسته گوش : این گروه از سمت شرقی افغانستان کنونی آمده اند مرکب از 6 نفر بوده اند اینان ردایی بدوش افکنده اند و کلاهی کوتاه بر سر دارند که موهای مجعد هایشان از زیر آن بیرون آمده است . شلوار آنان تا پایین ترین قسمت مچ ادامه دارد .

24- هیات نمایندگان زرنگ و رخج ( آراخوزیا ) : این گروه 4 نفر بوده اند و از جنوب افغانستان امروزی آمده اند . همچون همسایگان  خود شتری دو کوهان به دنبال دارند . توجه به نوع شلوار و چکمه های آنان نیز مهم است .

25- هیات نمایندگان ساگارتیه : ما امروزه از این سرزمین اطلاعی نداریم . یعنی آنها را از کرمان می دانند ولی به دلیل شباهت کلاه و زینت افزار اسب به هیاتهای نمایندگی ارمنی و مادی احتمالا از نواحی آذربایجان امروزی باشند . این هیات 5 نفر اند .

26- هیات نمایندگان سغد و خوارزم : سرزمین سغد واقع  در پیرامون رود زرافشان در ماوراءالنهر و از سرزمین خوارزم ( آرال ) آمده اند . اینان 5 نفر هستند . تمام اعضای این گروه کلاه مخصوصی به سر دارند که با کلاههای هیات نمایندگی اسکودرا شباهت دارد . داریوش در کتیبه شوش اعلام می کند که لاجورد و عقیق شنگرف را از سرزمین سهند و خوارزم فراهم کرده اند .

27- هیات نمایندگان هند : هندیان 5 نفر و به جز سرگروه که پوشاکی پوشیده و کفش ساده ای به پا کرده است بقیه افراد با پای برهنه اند و تنها لنگی به کمر بسته اند .

28- هیات نمایندگان اسکودرا : سنگ نگاره های این گروه و گروههای بعدی به صورت مورب حجاری شده اند ( 19-23 ) . 4 نماینده دارند . کلاهی بر سر دارند که شبیه کلاه سغدیان و خوارزمیان است .

29- هیات نمایندگان تازی ( عرب ) : گروه اینها 3 نفر اند . پوشاک آنها پارچه بلندی است که به خود بسته اند .

30- هیات نمایندگان کاری : این گروه 4 نفر اند که گاوی نر با شاخهای بلند به همراه دارند.

31- هیات نمایندگان لیبی : این هیات 3 عضو دارد که جامه ای بلند  بر تن دارند . همراه با یک گردونه و اسب و دو نیزه به همراه داشته با موهای آرایش کرده .

32- هیات نمایندگان حبشیه ( اتیوپی ) : این نگاره که آخرین نگاره هیات نمایندگی است زنکیانی کوتاه قد و پهن بینی هستند که متعلق به سرزمین حبشیه اند . به همراه خود جانوری زرافه مانند به اسم اوکاپی دارند .


نگاره شاهان

وجود سنگ نگارههایی از نقش شاه یا شاهزادگان را نشان می دهد . اندازه این نگاره ها و نقوش بزرگتر از دیگر کسان نشان داده شده اند و معمولا بر دو جانب درهای ورودی بعضی از کاخها ساخته شده اند . پشت سر شاه 2 نفر ملازم او را همراهی می کنند . نکته جالب توجه در این است که لباس شاه با ملازمان خود تفاوتی ندارد .

مجلس شاهانه :

در نگاره شاه بر صندلی منبت کاری شده ای نشسته است که بخشی از پایه های آن به پنجه های قدرتمندی شباهت دارد، نشسته است . در این نگاره شاه عصایی بلند در دست راست دارد و گلی با دوغنچه نشکفته در دست چپ دارد . دو ستون که حاوی اسپند یا عطر خوش بو است در برابر شاه شخصی با کلاه نمدی ایستاده است و کمی خم شده است . پشت سر شاه کسی ایستاده است که از لحاظ پوشاک و آرایش سر و صورت شباهت زیادی به او دارد که احتمالا ولیعهد باشد . 2 نفر دیگر پشت سر این شخص ایستاده اند . چند نسخه از این سنگ نگاره در تخت جمشید وجود دارد . بزرگترین آنها که یک جفت قرینه یکدیگر هستند ، قریب 6 متر طول و 2 متر بلندی دارد ، یکی از این دو که سالم تر است اکنون در موزه ایران باستان نگهداری می شود و دیگری که بیشتر آسیب دیده است در محل خود واقع در کاخ خزانه تخت جمشید قرار دارد .

نگاره اورنگ داران :
در این نگاره به دفعات صندلی شاه بر اورنگی نهاده شده است که نمایندگان ملل گوناگون آن را بر روی دست گرفته اند که در بخش های بالایی درگاههای شمالی به چشم می خورد . شاید یکی از تعابیر که درست تر به نظر می رسد این باشد که شاه قدرت خود را از اراده و پشتیبانی مردم می گیرد و آنچه که موجب استحکام و مشروعیت و پایداری شاه است اراده آهنین ملل امپراتوری هخامنشی است .

نگاره نبرد پهلوانان :

در این نگاره شاه را در حال پهلوانی می بینید که در چند جای گوناگون با چهار حیوان در خال نبرد است .
1- با گاو بسیار آراسته و زیبا
2- شیری خشمگین
3- همایی که بدن پستانداران را دارد
4- در جایی دیگر با یک از عجیب ترین جانوران تخت جمشید ،5-  جانوری که بدنش شیر است ،6-  شاخهایش از شاخ گاو الهام گرفته و بالهایش مانند بالهای هما و دمش شبیع دم عقرب الهام گرفته است .

توجه به طرز ایستادن شاه ـ پای استوار ، چهره موقرش و شکیب و قامت ایستا در اینجا جالب است . شاید این نگاره نمادی از مقاومت و سرسختی ایرانیان با مشکلات و نماد پایداری و اراده پولادین نیاکان ما بوده است .
بعضی از نویسندگان این جانوران را نماد اهریمن و مفاسد و شر دانسته اند . اما شیر و گاوها یا عقرب در ایران باستان هرگز بدین صفات متصف نبوده اند و به نیکی و با احترام فراوان از آنان یاد شده اند . این نگاره بر درگاههای شرقی و غربی تالار صد ستون و کاخ تچر و نیز درگاههای کاخ مهمانخانه دیده می شود .

جانوران واقعی :

در سنگ نگاره های تخت جمشید شاهد تعداد زیادی جانوران واقعی هستیم که گاهی اوقات همراه اشخاصی هستند که آنها را حمل و یا هدایت می کنند و یا بعضی اوقات مانند شیران و گاوان نمای دخمه ها به تنهایی و بدون حضور آدمی زاد نقش شده اند .

 

نبرد شیر گاو

بر اساس برخی تفاسیر نقش نبرد شیر و گاو احتمالا با سال شماری و تغییرات آب و هوایی پیوند دارد . نقش شیر می تواند نشانة حرکت خورشید ( که شیر نماد خورشید است ) در برج گاو که از بروج فلکی است ,  باشد . از سوی دیگر هم چنین می دانیم که برج گاو (ثور ) از لحاظ زمانی مصادف با اردیبهشت می باشد و برج شیر (اسد ) با مرداد ماه برابر می باشد آن یکی در نیمة بهار و این یکی در نیمة تابستان واقع شده اند بعید نیست که غلبة گرما و آغاز فصل تابستان در این نقوش منظور شده است . البته آقای دکتر علیرضا شاپور شهبازی استاد دانشگاه و متخصص هخامنشی نظری مشابه دارد وی معتقد است که تعبیر تفسیر نجومی نبرد شیر و گاو این است که شیر برج اسد از صور فلکی بود که به خورشید مربوط بوده و یکی گاو در علایم فلکی برج ثور است . در حدود سال 500 ق.م ورود خورشید به برج گاو در وقت اعتدال ربیعی یا نوروز درتقویم کنونی بوده شیر گاو شکن زمان جشن نوروز را خاطرنشان می کند . این نگاره را می توانید در ایوان شرقی آپادانا جبهة بیرونی رو به حیاط آن ببینید .

جانوران خیالی :

جالب توجه است که  که بدانید ما در تخت جمشید به نگاره هایی از جانوران برخورد می کنیم که حالاتی خیالی و غیر واقعی دارند . از جالب توجه ترین این جانوران سنگ نگاره ای است که بدن گاو ،‌دم عقرب و بال هما یا سیمرغ دارد و چون در کتاب پهلوی (مینوی خرد) از جانوری با  این مشخصات به نام ( گوپت ) یاد شده است ماهم آن را با همین نام می خوانیم . به هر دو درگاه شرقی دروازه ملت ها پیکر دو تن از این گوپت ها نقش بسته ا ست . که از بزرگترین و با شکوه ترین نگاره های تخت جمشید هستند و در این جا لازم است توجه شود سرانسان مانند گوپت ها با آرامش و جدیت افراد را می نگرد .

نگاره بعدی جانوری است که بدن جانوراز شیر است که بالی از عقاب یا سیمرغ و سری از انسان دارد این سنگ نگاره که در اندازة نسبتا کوچکی تراشیده شده است قریب 60 سانتی متر بلندی دارد و تا از آن ها بطور قرنیه در قسمت علیایی و میانی جناح شرقی آپادانا و نیز    شمالی کاخ سه دری تراشیده شده ا ست .
نگاره بعدی جانور خیالی دیگری است که از دو جانور تشکیل شده اند که اولی عقابی است که بدنی مانند پستانداران دارد و دومی شیری است که بال عقرب و شاخ گاو دارد و دمی بدنبال دارد که به کژدم تشبیه است ما این نگاره را در درگاههای غربی و شرقی کاخ  صد ستون و نیز در کاخ تچر شاهد زور آزمایی این جانور با پهلوانی هستیم که پهلوان دشنه را در شکم این جانور فرو برده است. البته آقای دکتر محمد یوسف کیانی در کتاب سبکهای معماری ایران معتقد بر این نکته است که ایرانیان آن زمان هنر را به شکل برساو کردن در آورده اند منظور از برساو کردن این است که از اعضا و اشکال موجودات مختلف شکلی جدید و آرمانی بوجود آورند که در برگیرنده خصوصیات مختلف باشد که در نقوش کهن فرش ایرانی این موضوع دیده می شود .

گل و گیاه :

ما در تخت جمشید نقوش زیادی از گل و گیاه رو برو هستیم و می بینیم که در تابستان مردمانی که در سنگ نگاره ها هستند شاخه ای گل که شاید نشانة مهر و محبت و صلح و تفاهم دیده می شود و می توان گفت که تخت جمشید گلزاری سنگی است . یکی از مشهورترین این گل ها که در ایوان شرقی آپادانا دیده می شود گل های دوازده پری هستند که گذشته از شادابی این 12 پر نمودار 12 ماه سال بوده  و این گل نقشی آذینی داشته است . در  این جا درخت سر و نیز دیده می شود که درختی فرخنده و بهشتی است و نشانة برکات مداوم بوده است .

در بعضی از تفاسیر این طور اشاره شده که گل دوزاده پری می تواند نمادی از خورشید باشد و در بعضی از جاها آن چنان خود را از میان برگ ها و ساقه های خود بالا کشیده است که بلافاصله سپیده دم و سر زدن خورشید را در اذهان تداعی می کند که ما تاثیر این نوع گل و گیاه را که نشانه ای از سر زندگی و باروری است بر روی تزئینات نقوش کاشیکارهای سردر مساجد معروف همچون مساجد اصفهان و دیگر شهرهای سنتی ایران می بینیم که در بعضی مواقع میتوان از آنها به نقوش اسلیمی اشاره کرد و حتی بر روی جلد  قرآنهای نگاشته شده توسط ایرانیان مسلمان دیده می شود .


پوشش و لباس :

اگر به سنگ نگاره های هیئت های نمایندگی توجه شود تفاوت آشکاری از لحاظ طرز پوشش دیده می شد یعنی هر هیئت با توجه به محلی که در آن زندگی می کند و آب و هوا و اقلیمی که دارد لباس و پوشش وحتی جانور خاص آن منطقه را به همراه دارد . شاه و خدمتکارا نشان همگی جامه  ای ساده که بلند و گشاد و چین دار است پوشیده اند و کلاه شاه فاقد هر گونه گوهر و زیور است که شاید نتوان نام تاج را بر آن نهاد .

جدا از این پوشش ها که درنگاره های هیئت های نمایندگی دیده می شود با 2 نوع پوشش کلی روبرو هستیم که به عقیدة باستانشناسان و متخصصان معتقد اند که متعلق به 2 گروه اصلی جامعة هخامنشی یعنی پارس و ماد بوده است .
جامه پارسایان به صورت بلند و گشاد که چین های بسیار و آستینی فراخ دارد که با توجه به سرزمین پارسیان که نواحی مرکزی و جنوب ایران بوده طبیعی است که لباسشان باید گشاد و فراخ باشد . کلاهشان به صورت لبه دندانه دار بوده و کفش هایشان از سه بند بوده است و درمیان لباسشان دشنه ای هم داشته اند .
اما جامة مادی کوتاه تر و تنگ تر و بدون چین با آستین های تنگ و کمربند چرمین که دشنه ای بر آن آویخته اند و طبیعی است که چون مادها در نواحی غرب ایران بوده اند و از اقلیمی سرد بر خوردار است لباسشان فرق می کند.


نبشته ها و کتبه ها در تخت جمشید :

در مجموعة تخت جمشید به کتیبه ها و نبشته هایی بر خورد می کنیم که از زبان پادشاهان هخامنشی و تا حدودی می توان گفت که منعکس کنندة آداب و عقاید و فرهنگ هخامنشی است که در فصل  جامعة هخامنشی بیشتر به آن اشاره ی شود ولی آن چه که یک برداشت کلی می توان از این مجموعه کتیبه ها کرد این است که در اکثر قریب به اتفاق این کتیبه ها  , از اهورامزدا ستایش شده و پادشاهان هخامنشی مشروعیت خود را از اهورا مزدا می دانند و ارادة خود را از آن ارادة اهورامزدا دانسته و با اراده و کمک اهورامزدا کشور داری می کنند و شادی را نعمتی می دانند که اهورا مزدا ارزانی داشته و دروغ را به عنوان یکی از کریه ترین آداب و رفتار می دانند و به راستی و عدالت توجه زیادی کردند که در زیر به متن برخی از آن ها اشاره می کنیم .

] البته در این کتبه ها به چگونگی ساخت تخت جمشید و ملل تابعه این امپراتوری هم اشاره شده است[

 

بر دیواره ی جنوبی سکوی تخت جمشید کتبه ها به 3 زبان فارسی -عیلامی و بابلی از داریوش هخامنشی است که عبارتند از :

 متن نخست پارسی باستان : اهورای مزدای بزرگ که خدای بزرگ است ، داریوش  شاه را آفریده او را شهریاری بخشید . بخواست اهورامزدا ، داریوش شاه است . گوید داریوش شاه : (  این کشور پارس که ا هورامزدا مرا ارزانی داشت ، زیباست و دارای اسبان خوب و مردم خوب است . بخواست اهورامزدا و من ، داریوش شاه ، ا ین کشور از دشمن نمی هراسد . گوید درایوش شاه ، اهورامزدا و ایزدان مرا یاور باشند . اهورامزدا این کشور بپاید از: دشمن ، از خشکسالی و از دروغ . به این کشور نیاید نه دشمن ، نه خشکسالی نه دروغ .این را من از اهورامزدا و ایزدان خواهانم . اهورامزدا با ایزدان این بخشش را بهره من سازد . )

در متن عیلامی از خواست اهورامزدا برای ساخت تخت جمشید نام برده می شود .

درمتن دوم پارسی از مناطق تخت سیطره امپراتوری هخامنشی نام برده می شود .

در متن بابلی از همزیستی مردمان و نواحی مختلف زیر سیطرة امپراطوری هخامنشی و داریوش که مشروعیت خود را از اهورامزدا گرفته است یاد می شود .

کتیبه هایی از خشایار شاه :

از کتیبه هایی که از خشایار شاه بدست امده وی از تخت جمشید به نام پارسا یا پارسه یاد کرده و مشروعیت حکومت خود را از آن اهورا مزدا دانسته و می گوید : ( که خشایار شاه به اردة اهورامزدا این دروازة همة ملت ها را ساخت . بسیار ساختمان های زیبای دیگری که من برای پاسه ساختم و پدرم ساخت . هر بنایی که زیباست ما به یاری اهورامزدا ساختیم .  گوید خشایار شاه مرا اهورامزدا پایدار دارد و کشورم را  وهرآن چه را که پدرم ساخته اهورا مزدا بپاید . ) در سنگ نبشته ای معروف به لوح دیوان آمده است خشایارشاه گوید : ( که روزگاران می آیی ، اگر که  اندیشه کنی که در زندگی شاد و در مرگ خجسته باشی و به آن دستورهایی که اهورا مزدا فرموده ارج بگذاری و اوراستایش کنی در زندگی شاد خواهی شد  و بعد از مرگ خجسته خواهی شد .)

در لوح دیگری خشایارشاه از آفرینش جهان و شادی توسط اهورامزدا می گوید و خرد وتوانایی خشایارشاه را متعلق به اهورامزدا می داند و به خواست اهورامزدا راستی را دوست دارد و از دروغ بیزار است و توانا نباید که بر ناتوان ستم کند و به خواست خدا در زمین آشوب نباشد بلکه صلح و دوستی و من دوست دروغگویان نیستم و در دل خود تخم کینه نمی کارم هر آن چه مرا به خشم آورد از خود دور می کنم . هرآن چه کسی بر ضد دیگر گوید مرا قانع نتواند کرد مگر آن که به نام قانون نیک گواه درست آورد و داوری بیند . از آن چه کسی همکاری و همراهی پبیشه کند ، در خور کوشش او را پاداش می دهم . آن که گزند دستم رساند به اندازه گوشمالیش می دهم . از آن چه کسی فراخور توانایی خویش انجام دهد و بجا اورد شادمان و خرسند می شوم و خشنودیم را کرانه ای نیست چنین است هوش و اردادة من . نپندار که زمزمه های پنهانی و در گوشی بهترین سخن است ، بیشتر به آنی گوش فراده که بی پرده می شنوی ، تو بهتری کار را از توانمندان ندان و بیشتر به آنی گوش فرا دار که بی پرده می شنوی , تو بهترین کار را از توانمندان ندان و بیشتر به چیزی بنگر که از ناتوانان سر می زند در دیگر نوشته ها از اردشیر یکم و اردشیر سوم به آفرینش زمین و آسمان توسط اهورامزدا اشاره شده است و شادی را نعمتی دانسته اند که اهورامزدا به مردم ارزانی داشته اند از دیگر شاهان هخامنشی یعنی داریوش دوم , اردشیر دوم و داریوش سوم هیچ نبشته ای در تخت جمشید پیدا نشده است تا ما بیشتر با افکار و اعتقادات آنها آشنایی داشته باشیم .

 

 

نظرات (3)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
چون به ایران باستان علاقه مندی شعر آرش را تقدیم می کنم:


--------------------------------------------------------------------------------


avayeazad.com مجموعه اشعار سیاوش کسرایی منوی فارسی آرش کمانگیر


--------------------------------------------------------------------------------

آرش کمانگیر

برف می بارد

برف می بارد به روی خار و خاراسنگ

کوهها خاموش

دره ها دلتنگ

راه ها چشم انتظار کاروانی با صدای زنگ

بر نمی شد گر ز بام کلبه های دودی

یا که سوسوی چراغی گر پیامی مان نمی آورد

رد پا ها گر نمی افتاد روی جاده های لغزان

ما چه می کردیم در کولاک دل آشفته دمسرد ؟

آنک آنک کلبه ای روشن

روی تپه روبروی من

در گشودندم

مهربانی ها نمودندم

زود دانستم که دور از داستان خشم برف و سوز

در کنار شعله آتش

قصه می گوید برای بچه های خود عمو نوروز

گفته بودم زندگی زیباست

گفته و ناگفته ای بس نکته ها کاینجاست

آسمان باز

آفتاب زر

باغهای گل

دشت های بی در و پیکر

سر برون آوردن گل از درون برف

تاب نرم رقص ماهی در بلور آب

بوی خاک عطر باران خورده در کهسار

خواب گندمزارها در چشمه مهتاب

آمدن رفتن دویدن

عشق ورزیدن

غم انسان نشستن

پا به پای شادمانی های مردم پای کوبیدن

کار کردن کار کردن

آرمیدن

چشم انداز بیابانهای خشک و تشنه را دیدن

جرعه هایی از سبوی تازه آب پاک نوشیدن

گوسفندان را سحرگاهان به سوی کوه راندن

همنفس با بلبلان کوهی آواره خواندن

در تله افتاده آهوبچگان را شیر دادن

نیمروز خستگی را در پناه دره ماندن

گاه گاهی

زیر سقف این سفالین بامهای مه گرفته

قصه های در هم غم را ز نم نم های باران شنیدن

بی تکان گهواره رنگین کمان را

در کنار بان ددین

یا شب برفی

پیش آتش ها نشستن

دل به رویاهای دامنگیر و گرم شعله بستن

آری آری زندگی زیباست

زندگی آتشگهی دیرنده پا برجاست

گر بیفروزیش رقص شعله اش در هر کران پیداست

ورنه خاموش است و خاموشی گناه ماست

پیر مرد آرام و با لبخند

کنده ای در کوره افسرده جان افکند

چشم هایش در سیاهی های کومه جست و جو می کرد

زیر لب آهسته با خود گفتگو می کرد

زندگی را شعله باید برفروزنده

شعله ها را هیمه سوزنده

جنگلی هستی تو ای انسان

جنگل ای روییده آزاده

بی دریغ افکنده روی کوهها دامن

آشیان ها بر سر انگشتان تو جاوید

چشمهها در سایبان های تو جوشنده

آفتاب و باد و باران بر سرت افشان

جان تو خدمتگر آتش

سر بلند و سبز باش ای جنگل انسان

زندگانی شعله می خواهد صدا سر داد عمو نوروز

شعله ها را هیمه باید روشنی افروز

کودکانم داستان ما ز آرش بود

او به جان خدمتگزار باغ آتش بود

روزگاری بود

روزگار تلخ و تاری بود

بخت ما چون روی بدخواهان ما تیره

دشمنان بر جان ما چیره

شهر سیلی خورده هذیان داشت

بر زبان بس داستانهای پریشان داشت

زندگی سرد و سیه چون سنگ

روز بدنامی

روزگار ننگ

غیرت اندر بندهای بندگی پیچان

عشق در بیماری دلمردگی بیجان

فصل ها فصل زمستان شد

صحنه گلگشت ها گم شد نشستن در شبستان شد

در شبستان های خاموشی

می تراوید از گل اندیشه ها عطر فراموشی

ترس بود و بالهای مرگ

کس نمی جنبید چون بر شاخه برگ از برگ

سنگر آزادگان خاموش

خیمه گاه دشمنان پر جوش

مرزهای ملک

همچو سر حدات دامنگستر اندیشه بی سامان

برجهای شهر

همچو باروهای دل بشکسته و ویران

دشمنان بگذشته از سر حد و از بارو

هیچ سینه کینهای در بر نمی اندوخت

هیچ دل مهری نمی ورزید

هیچ کس دستی به سوی کس نمی آورد

هیچ کس در روی دیگر کس نمی خندید

باغهای آرزو بی برگ

آسمان اشک ها پر بار

گر مرو آزادگان دربند

روسپی نامردان در کار

انجمن ها کرد دشمن

رایزن ها گرد هم آورد دشمن

تا به تدبیری که در ناپاک دل دارند

هم به دست ما شکست ما بر اندیشند

نازک اندیشانشان بی شرم

که مباداشان دگر روزبهی در چشم

یافتند آخر فسونی را که می جستند

چشم ها با وحشتی در چشمخانه هر طرف را جست و جو می کرد

وین خبر را هر دهانی زیر گوشی بازگو می کرد

آخرین فرمان آخرین تحقیر

مرز را پرواز تیری می دهد سامان

گر به نزدیکی فرود آید

خانه هامان تنگ

آرزومان کور

ور بپرد دور

تا کجا ؟ تا چند ؟

آه کو بازوی پولادین و کو سر پنجه ایمان ؟

هر دهانی این خبر را بازگو می کرد

چشم ها بی گفت و گویی هر طرف را جست و جو می کرد

پیر مرد اندوهگین دستی به دیگر دست می سایید

از میان دره های دور گرگی خسته می نالید

برف روی برف می بارید

باد بالش را به پشت شیشه می مالید

صبح می آمد پیر مرد آرام کرد آغاز

پیش روی لشکر دشمن سپاه دوست دشت نه دریایی از سرباز

آسمان الماس اخترهای خود را داده بود از دست

بی نفس می شد سیاهی دردهان صبح

باد پر می ریخت روی دشت باز دامن البرز

لشکر ایرانیان در اضطرابی سخت درد آور

دو دو و سه سه به پچ پچ گرد یکدیگر

کودکان بر بام

دختران بنشسته بر روزن

مادران غمگین کنار در

کم کمک در اوج آمد پچ پچ خفته

خلق چون بحری بر آشفته

به جوش آمد

خروشان شد

به موج افتاد

برش بگرفت وم ردی چون صدف

از سینه بیرون داد

منم آرش

چنین آغاز کرد آن مرد با دشمن

منم آرش سپاهی مردی آزاده

به تنها تیر ترکش آزمون تلختان را

اینک آماده

مجوییدم نسب

فرزند رنج و کار

گریزان چون شهاب از شب

چو صبح آماده دیدار

مبارک باد آن جامه که اندر رزم پوشندش

گوارا باد آن باده که اندر فتح نوشندش

شما را باده و جامه

گوارا و مبارک باد

دلم را در میان دست می گیرم

و می افشارمش در چنگ

دل این جام پر از کین پر از خون را

دل این بی تاب خشم آهنگ

که تا نوشم به نام فتحتان در بزم

که تا بکوبم به جام قلبتان در رزم

که جام کینه از سنگ است

به بزم ما و رزم ما سبو و سنگ را جنگ است

در این پیکار

در این کار

دل خلقی است در مشتم

امید مردمی خاموش هم پشتم

کمان کهکشان در دست

کمانداری کمانگیرم

شهاب تیزرو تیرم

ستیغ سر بلند کوه ماوایم

به چشم آفتاب تازه رس جایم

مرا نیر است آتش پر

مرا باد است فرمانبر

و لیکن چاره را امروز زور و پهلوانی نیست

رهایی با تن پولاد و نیروی جوانی نیست

در این میدان

بر این پیکان هستی سوز سامان ساز

پری از جان بباید تا فرو ننشیند از پرواز

پس آنگه سر به سوی آٍمان بر کرد

به آهنگی دگر گفتار دیگر کرد

درود ای واپسین صبح ای سحر بدرود

که با آرش ترا این آخرین دیداد خواهد بود

به صبح راستین سوگند

بهپنهان آفتاب مهربار پاک بین سوگند

که آرش جان خود در تیر خواهد کرد

پس آنگه بی درنگی خواهدش افکند

زمین می داند این را آسمان ها نیز

که تن بی عیب و جان پاک است

نه نیرنگی به کار من نه افسونی

نه ترسی در سرم نه در دلم باک است

درنگ آورد و یک دم شد به لب خاموش

نفس در سینه های بی تاب می زد جوش

ز پیشم مرگ

نقابی سهمگین بر چهره می آید

به هر گام هراس افکن

مرا با دیده خونبار می پاید

به بال کرکسان گرد سرم پرواز می گیرد

به راهم می نشیند راه می بندد

به رویم سرد می خندد

به کوه و دره می ریزد طنین زهرخندش را

و بازش باز میگیرد

دلم از مرگ بیزار است

که مرگ اهرمن خو آدمی خوار است

ولی آن دم که ز اندوهان روان زندگی تار است

ولی آن دم که نیکی و بدی را گاه پیکاراست

فرو رفتن به کام مرگ شیرین است

همان بایسته آزادگی این است

هزاران چشم گویا و لب خاموش

مرا پیک امید خویش می داند

هزاران دست لرزان و دل پر جوش

گهی می گیردم گه پیش می راند

پیش می آیم

دل و جان را به زیور های انسانی می آرایم

به نیرویی که دارد زندگی در چشم و در لبخند

نقاب از چهره ترس آفرین مرگ خواهم کند

نیایش را دو زانو بر زمین بنهاد

به سوی قله ها دستان ز هم بگشاد

برآ ای آفتاب ای توشه امید

برآ ای خوشه خورشید

تو جوشان چشمه ای من تشنه ای بی تاب

برآ سر ریز کن تا جان شود سیراب

چو پا در کام مرگی تند خو دارم

چو در دل جنگ با اهریمنی پرخاش جو دارم

به موج روشنایی شست و شو خواهم

ز گلبرگ تو ای زرینه گل من رنگ و بو خواهم

شما ای قله های سرکش خاموش

که پیشانی به تندرهای سهم انگیز می سایید

که بر ایوان شب دارید چشم انداز رویایی

که سیمین پایه های روز زرین را به روی شانه می کوبید

که ابر ‌آتشین را در پناه خویش می گیرید

غرور و سربلندی هم شما را باد

امدیم را برافرازید

چو پرچم ها که از باد سحرگاهان به سر دارید

غرورم را نگه دارید

به سان آن پلنگانی که در کوه و کمر دارید

زمین خاموش بود و آسمان خاموش

تو گویی این جهان را بود با گفتار آرش گوش

به یال کوه ها لغزید کم کم پنجه خورشید

هزاران نیزه زرین به چشم آسمان پاشید

نظر افکند آرش سوی شهر آرام

کودکان بر بام

دختران بنشسته بر روزن

مادران غمگین کنار در

مردها در راه

سرود بی کلامی با غمی جانکاه

ز چشمان برهمی شد با نسیم صبحدم همراه

کدامین نغمه می ریزد

کدام آهنگ آیا می تواند ساخت

طنین گام های استواری را که سوی نیستی مردانه می رفتند ؟

طنین گامهایی را که آگاهانه می رفتند ؟

دشمنانش در سکوتی ریشخند آمیز

راه وا کردند

کودکان از بامها او را صدا کردند

مادران او را دعا کردند

پیر مردان چشم گرداندند

دختران بفشرده گردن بندها در مشت

همره او قدرت عشق و وفا کردند

آرش اما همچنان خاموش

از شکاف دامن البرز بالا رفت

وز پی او

پرده های اشک پی در پی فرود آمد

بست یک دم چشم هایش را عمو نوروز

خنده بر لب غرقه در رویا

کودکان با دیدگان خسته وپی جو

در شگفت از پهلوانی ها

شعله های کوره در پرواز

باد غوغا

شامگاهان

راه جویانی که می جستند آرش را به روی قله ها پی گیر

باز گردیدند

بی نشان از پیکر آرش

با کمان و ترکشی بی تیر

آری آری جان خود در تیر کرد آرش

کار صد ها صد هزاران تیغه شمشیر کرد آرش

تیر آرش را سوارانی که می راندند بر جیحون

به دیگر نیمروزی از پی آن روز

نشسته بر تناور ساق گردویی فرو دیدند

و آنجا را از آن پس

مرز ایرانشهر و توران بازنامیدند

آفتاب

درگریز بی شتاب خویش

سالها بر بام دنیا پاکشان سر زد

ماهتاب

بی نصیب از شبروی هایش همه خاموش

در دل هر کوی و هر برزن

سر به هر ایوان و هر در زد

آفتاب و ماه را در گشت

سالها بگذشت

سالها و باز

در تمام پهنه البرز

وین سراسر قله مغموم و خاموشی که می بینید

وندرون دره های برف آلودی که می دانید

رهگذرهایی که شب در راه می مانند

نام آرش را پیاپی در دل کهسار می خوانند

و نیاز خویش می خواهند

با دهان سنگهای کوه آرش می دهد پاسخ

می کندشان از فراز و از نشیب جادهها آگاه

می دهد امید

می نماید راه

در برون کلبه می بارد

برف می بارد به روی خار و خارا سنگ

کوه ها خاموش

دره ها دلتنگ

راهها چشم انتظاری کاروانی با صدای زنگ

کودکان دیری است در خوابند

در خوابست عمو نوروز

می گذارم کنده ای هیزم در آتشدان

شعله بالا می رود پر سوز

شنبه 23 اسفند 1337














جمعه 18 دی‌ماه سال 1383 ساعت 07:50 ب.ظ
امتیاز: 0 0
نوشته: از [ ایران ]
جمعه 18 دی‌ماه سال 1383 ساعت 07:55 ب.ظ
امتیاز: 0 0
نوشته: هما لسانی از [ ایران ]
وبلاگتان بسیار خوب جالب بود و به من یکی که خیلی کمک کرد چون به تحقیقی داشتم این وبلاگ خیلی بهم حال داد .
از شما کمال تشکر را دارم.
پنج‌شنبه 30 آذر‌ماه سال 1385 ساعت 11:52 ق.ظ
امتیاز: 0 0