<bgsound src="http://www.ayene.org//008Azady/azady.swf" autostart="true" loop="-1" >
عموسیبیلوو
شهریور 1387
ش ی د س چ پ ج
            1
2 3 4 5 6 7 8
9 10 11 12 13 14 15
16 17 18 19 20 21 22
23 24 25 26 27 28 29
30 31          
آرشیو

FIF09 Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
چهارشنبه 18 خرداد ماه سال 1384

سلام

چقدر خسته شدم . لعنتی این موقعا که میشه اونقدر خسته میشم که خدا میدونه .  یه بار هم نوشته بودم یکی از عادت های بد من اینه که وقتی فکرم سر چیزی یا موضوعی مشغول باشه دیگه نمی تونم حواسم رو کامکل به چیزهای دیگه اون جور که باید و شاید جمع کنم . مثلا فکرش رو بکنید سر موضوعی دارم فکر می کنم دیگه یادم میره که دارم از خیابون رد میشم و ممکنه ماشین بهم بزنه یا اینکه توی تاکسی نشستم و باید پول بدم . خب این هم یه جورشه . از جمله چیزهای دیگه که میشه نام برد اینه که موقع آخر ترم که میشه و فشار کاری بالا میره دیگه خدا نکنه کسی بخواد با من حرف بزنه . ( خدا امواتش رو بیامرزه )
خدا بیامرزه ناپلئون مرحوم رو که می گفت : " فقط مردان بزرگ می توانند بی مهری خود را نسبت به دیگران آشکار کنند . "
پس با این حساب آخر ترم که میشه من جزو مردان بزرگ به حساب میام چون اولا به خیابون و مردم و راننده ها بی مهری خودم رو نشون می دم و بعد هم به راننده تاکسی ها ووو و در آخر هم هر کسی که بخواد با من حرف بزنه کاملا بی مهری خودم رو ابراز می کنم و دیگه جای هیچ چک و چونه ای باقی نمی مونه .
خدا بیامرزدش که این جمله رو گفت و مرد و گرنه داشتم دق می کردم که نکنه غیر طبیعی باشم . ای بابا !! دیگه چه کار میشه کرد دیگه .


شنبه 14 خرداد ماه سال 1384

سلام

تازگیها کتاب " کاپیتان " نوشته " میشل زواگو "  رو می خوندم . هیچ حرفی برای گفتن نداشت . فقط یک رمان بود . همین .
هفته پیش امتحان زبان گرفته شد . با اینکه بیشتر یا بهتر بگم همه دانشجوهای رشته های دیگه رفتن تا خودشون رو برای امتحانات پایان ترم آماده کنند ولی کلاس های ما هفته دیگه باز هم تشکیل میشه . البته عمومی ها تقریبا تموم شد . فقط اختصاصی ها مونده که از اونها هم دو تا یا سه تا درس رو باید بریم تا ببینیم آیا باز هفته بعد از این هفته هم کلاس خواهیم داشت یا نه . این هفته تحویل موقت بیمارستان رو داریم . روز پنج شنبه .  خلاصه آقایون و خانومها خیلی داره خوش میگذره . جای تک تک شما ها خیلی خیلی اینجا خالیه . دیگه نفس هم نمی تونیم بکشیم و از این کپسول ها به خودمون وصل کردیم تا این تنفس رو راحت تر انجام بدیم . یاد اخوان خدا بیامرز خالی که می گفت :

" من اینجا بس دلم تنگ است و هر سازی که می بینم بد آهنگ است
بیا ره توشه برداریم ، قدم در راه بی برگشت بگذاریم
ببینیم آسمان هر کجا ، آیا همین رنگ است ؟ "


 


پنجشنبه 12 خرداد ماه سال 1384

Helen Keller

 

" When one door of happiness closes , another opens ; but often we look so long at the closed door that we do not see the one which has opened for us "


   1      2      3    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 259205


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها