X
تبلیغات
رایتل

عموسیبیلوو

سلام این شعر رو جدید گفتم .
اسمش رو چی بزارم ؟

سلام

تا کجا باید رفت ؟ ....
به چه کس باید گفت ...
غم تنهایی را با که تقسیم نمود
شادی چیست ؟
این سرا پا شعف از وجد خیال
یا غنودن و کمی آرامش
یا که مشتاق به کس باید بود ...
یا که مشتاق به چیزی .... شاید خود ....
آسمان آبی هست ...
آسمان هست سیاه ...
آسمان بی رنگ است ...
تو چه حالی داری ... آسمان همرنگ است...
این سراپا شعف از وجد خیال
یا .. توهم ... شاید ... به کجا خواهد رفت ...
آسمان دلش اکنون به چه رنگ خواهد بود ...
تو که خود می دانی ...
آسمان آبی نیست ... آسمان هست کبود ...
آسمان گنبد دواری است در آرامش ...
به خودم می گویم تا کجا باید رفت ؟
تو به سر حد خیالی ... من به سر حد سرور ...
تو به سر حد جنونی .... من به سر حد غنود ...
تو دلت می گیرد ...
آسمان دلت ابری است کنون ...
و چقدر تنهایی ... دل تنگت اینجاست ...
تو در این تنهایی چقدر زیبایی ...
تو به زیبایی مرغان مهاجر ...
یا به زیبایی آن کودک عاشق ...
همه عشقی ... همه رمزی ... همه رازی ...
تو خودت میدانی ...
که چقدر زیبایی ....
آسمان دلت اکنون آبی است .

نظرات (3)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
آفرین عمو جونسیبیلویم
یکشنبه 1 آبان‌ماه سال 1384 ساعت 06:27 ق.ظ
امتیاز: 0 0
سلام عزیزم . بابت شعر قشنگت ممنون . ابای پیروزی ملوان رو بهت تبریک میگم . موفق باشی عزیزم . بابای .
یکشنبه 1 آبان‌ماه سال 1384 ساعت 06:35 ب.ظ
امتیاز: 0 0
سلام . شعر قشنگی بود . فقط یک مقدار کلیشه داشت .

مثلا میشد همون مرغان مهاجر رو بگیری و از زاویه چشم اون شعر رو تموم کنی . پایان قشنگی میشد .

ولی ما که کارمون شعر گفتن نیست . فقط بلدیم ایراد بگیریم !!!
شنبه 7 آبان‌ماه سال 1384 ساعت 02:50 ق.ظ
امتیاز: 0 0