<bgsound src="http://www.ayene.org//008Azady/azady.swf" autostart="true" loop="-1" >
X
تبلیغات
رایتل
عموسیبیلوو
آرشیو
شنبه 30 مهر‌ماه سال 1384

سلام این شعر رو جدید گفتم .
اسمش رو چی بزارم ؟

سلام

تا کجا باید رفت ؟ ....
به چه کس باید گفت ...
غم تنهایی را با که تقسیم نمود
شادی چیست ؟
این سرا پا شعف از وجد خیال
یا غنودن و کمی آرامش
یا که مشتاق به کس باید بود ...
یا که مشتاق به چیزی .... شاید خود ....
آسمان آبی هست ...
آسمان هست سیاه ...
آسمان بی رنگ است ...
تو چه حالی داری ... آسمان همرنگ است...
این سراپا شعف از وجد خیال
یا .. توهم ... شاید ... به کجا خواهد رفت ...
آسمان دلش اکنون به چه رنگ خواهد بود ...
تو که خود می دانی ...
آسمان آبی نیست ... آسمان هست کبود ...
آسمان گنبد دواری است در آرامش ...
به خودم می گویم تا کجا باید رفت ؟
تو به سر حد خیالی ... من به سر حد سرور ...
تو به سر حد جنونی .... من به سر حد غنود ...
تو دلت می گیرد ...
آسمان دلت ابری است کنون ...
و چقدر تنهایی ... دل تنگت اینجاست ...
تو در این تنهایی چقدر زیبایی ...
تو به زیبایی مرغان مهاجر ...
یا به زیبایی آن کودک عاشق ...
همه عشقی ... همه رمزی ... همه رازی ...
تو خودت میدانی ...
که چقدر زیبایی ....
آسمان دلت اکنون آبی است .


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 656284


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها