<bgsound src="http://www.ayene.org//008Azady/azady.swf" autostart="true" loop="-1" >
X
تبلیغات
رایتل
عموسیبیلوو
آرشیو
سه‌شنبه 17 مرداد‌ماه سال 1385

بررسی کوتاهی از نقش اجتماعی زن در تمدن های کهن میانرودان

 

           

مهرانگیز کار چه بجا گفته است که « آگاهی پیش شرط حرکت است.» بدون شک آگاهی هم روندی است که در جریان حرکت رشدمی کند اما به نظر می رسد که حداقلی از آگاهی برای هر اقدام اجتماعی لازم است تا به بیراهه نیافتد.

حتما با دیدن تیتر این مقاله می پرسید با این همه مشکلات امروز زن ایرانی، حالا چه وقت بررسی "جایگاه زن در تمدن های اولیه ی میانرودان" است؟ بگذار مشکلات امروز که کمتر شد برای تفنن تاریخی آن را هم می خوانیم. اما فراموش نکنیم که جامعه ی انسانی یک سیستم دینامیک یعنی تغییریابنده و متحرک است. این تحرک و تغییریابندگی به این معنی ست که هر پدیده ی اجتماعی از جایی و از زمانی بتدریج و در شکل های ساده تر آغاز شده تا به اینجا رسیده که ما شاهد آنیم و پس از ما هم بدون شک تغییر خواهد کرد. پس بررسی کوتاهی داشته باشیم تا:

 

اولا ببینیم که آنچه در روان جامعه در رابطه با نقش اجتماعی زنان - در اصطالح جامعه شناسی Gender  - "جا افتاده" و اینقدر طبیعی جلوه داده می شود، چرا در دورانی از تاریخ به گونه ای دیگر بوده است؟ و اصولا چگونه بوده و چگونه تغییر یافته است؟ چرا قدرت آفریدگاری و زایش و آرامش روحی انسان که زمانی شکل زنانه داشته در هزاره های بعد شکل مردانه و پدرانه بخود گرفته است؟ چرا این باور شکل گرفته که زنان از توانایی های برابری در مقایسه با مردان برخوردار نیستند در حالیکه بسیاری از اساسی ترین اختراعات تمدنی، آنجا که امکانات در اختیار زنان بوده توسط همینان انجام شده؟

 

دوم اینکه در بررسی تاریخی می بینیم که آنچه حقوق زن و جایگاه زن نام دارد تابعی از نقش اجتماعی و شرکت فعال اجتماعی زنان است. بررسی کنیم که این شرکت فعال اجتماعی چگونه بوجود آمده و چگونه نقش زن را دگرگون کرده؟ چرا زن کارگر سومری در برابر زن آشوری از حقوق بیشتری برخوردار بوده است؟

 

و از این پرسشها که فراوان هستند و امید است این نوشته خواننده ی علاقمند را برای فکر و مطالعه بیشتر تشویق کند.

 

برای ما ایرانیان شاید هیچ چیز از این طبیعی تر نباشد که نگاه به گذشته را از تمدن های کهن میانرودان و از آن جمله سومر و عیلام آغاز کنیم، بخاطر تاثیر ژرفی که تمدن این منطقه در فرهنگ ما گذاشته است. بسیاری تصور می کنند که قوم آریایی به یک برهوت تاریخی و فرهنگی پا گذاشته بوده است. در حالیکه سرزمینی که آریاییان به آنجا مهاجرت کردند از یک تمدن حداقل  2500  ساله پیش از آنها برخوردار بوده است. بسیاری از عناصر فرهنگی ما و بویژه جایگاه زنان، ریشه در برداشت ها و شکل های بسیار قدیمی تر داشته است.

 

این مقاله در دوبخش تنظیم شده است. در بخش اول نگاهی داریم به جایگاه و نقش اجتماعی زن در میانرودان و بویژه تمدن سومری بعنوان اولین تمدن سازمان یافته بشری . در بخش دوم تا حدودی با جایگاه زنان در اسطوره ها و انگاره های دینی اقوام سومری و عیلامی بعنوان دو تن از کهن ترین تمدن های بشری آشنا می شویم.

 

از آغاز انقلاب کشاورزی تا برپایی اولین شهرها حدود  6  هزارسال طول کشید. یعنی از  10000  سال تا حدود  4000  سال پیش از میلاد. در طول این هزاره ها انسان در جوامع پراکنده و بدوی زندگی می کرد. یکی از مهمترین اختراع این دوران طولانی، خیش برای شخم زدن زمین بود که به انسان کمک می کرد تا با داشتن غذای بیشتر و اندوخته ی زمستانی بتواند در مکانی ثابت جایگزین شود و از مهاجرت های اجباری و توانفرسا آسودگی پیدا کند. بنا به نقش تعیین کننده ی زنان در شیوه ی تولید کشاورزی شاید هیچ چیز طبیعی تر از این نبود که زنان دهکده اداره ی کارها را که بتدریج بر اساس تقسیم کار جلو می رفت در دست داشته باشند. گوردون چایلد به انواع فعالیت های اجتماعی که زنان در آنها نقش تعیین کننده داشته اند اشاره می کند. فعالیت هایی مانند ساخت و نگهداری انبارهای غذا، خرمن کوبی و آسیا کردن غلات، درست کردن نان و شراب، سفالگری و نخ ریسی. او همچنین بیان می کند که انسان بتدریج با قوانین ابتدایی شیمی (شرابسازی و سفالگری)، فیزیک و مکانیک (رشتن و نخ تابی و نساجی) آشنا شد و نتیجه می گیرد: "از روی مدارک مربوط به علم آثار مادی بشر (اتنوگرافی) می توان حدس زد که این اختراعات کار زنان بود."

 

از حدود  5000  سال پیش از میلاد با دگرگونی و پیشرفت جوامع پراکنده، نخستین شهرها شروع به شکل گرفتن کردند. مهمترین منطقه ای که این تحول در آنجا پا گرفت و نقش اساسی در تاریخ همه ی بشریت بازی کرد در دلتای میان دو رودخانه ی دجله و فرات در کشور عراق امروزی بود. اگر دوران کشاورزی، دورانی با رشد بسیار تدریجی بود، دوران شهرنشینی دورانی بود که تغییرات جوامع انسانی سرعت بیشتری بخود گرفتند. از هنگامی که اقوام سومری به میانرودان یا بین النهرین مهاجرت کردند تا پا گرفتن و قدرتمند شدن شهرهای تمام عیار، بیشتر از  1000  تا  1500  سال طول نکشید. فقط پس از دو هزار سال تاثیرات فرهنگ سومری از شمال به نواحی شمالی دریای خزر، از شرق به هند، از غرب به سواحل مدیترانه و از جنوب به حدود اتیوپی رسید.

 

اما اقوام سومری هم حدود  4500  سال پیش در بیابانی خالی از وجود انسان وارد نشدند. پیش از سومریان جوامع پراکنده ای در منطقه زندگی می کرده اند که ریشه ی سامی نداشته اند. مردمانی که ریشه ی سامی داشتند در این زمان در صحرای سوریه و شبه جزیره عربستان زندگی می کردند و فقط بعدها در آن منطقه مستقر شده بودند. اینکه جوامع پیش از سومریان چه نامیده می شده اند را به دلیل نبودن خط نمی توانیم بدانیم و برای همین از روی محلی که آثار آنان کشف شده العبید (Al - Ubaid) نام گذاشته اند. ظروفی با نقاشی های مختلف در این مکان پیدا کرده اند. طبق گفته ی کرامر اقوام سامی با این اقوام العبید بدون رابطه نبوده اند و چه بسا در سرزمینی خشک و کم آب نقش رقیب را هم داشته اند. ساکنان العبید در ساحل رودخانه های دجله و فرات به کشاورزی مشغول بودند. شواهدی در دست است که نشان می دهد اقوام العبید شکلی اولیه از شهرها را بنا کرده بودند. گفتیم که بدلیل نبود ن خط نوشتاری، از روی سنگ نوشته ها نمی توانیم بدانیم که این شهرهای اولیه چه شکل اجتماعی داشته اند. اما روشی که به کمک ما می آید روش زبانشناسی است. نشان داده شده که بعضی واژه هایی که سومریان برای مشاغل مختلف بکار می برده اند ریشه ی سومری ندارند و باید طبیعتا وام گرفته از اقوامی باشند که پیش از آنها در منطقه زندگی می کرده اند. به چند واژه اشاره می کنیم تا نشان دهیم که چه مشاغلی در شهرهای العبید می توانسته وجود داشته باشد: کشاورز، گاودار، ماهیگیر، خیش، شیار زمین، آهنگر، بافنده، چرمکار، کوزه گر و بنّا. همچنین نام دو رودخانه دجله و فرات هم در زبان سومری (Idiglat) و (Buranun) وام گرفته شده از زبان اقوام پیش از آنهاست.

در زیر دو تصویر از آثار اقوام العبید را می بینیم:

 

 

آثار بجا مانده از تمدن العبید، حدود  4500  سال پیش از میلاد

 

 

زنان در متن اجتماع

 

اما این اقوام سومری از کجا آمدند؟

 

از مقایسه ی ویژگی های جسمی و ظاهری و بویژه زبانی و اجتماعی، می دانیم که سومریان قومی مهاجر بوده اند. از نظر ظاهری (مثل شکل جمجمه) با اقوام العبید تفاوت دارند، زبانشان به کلی با زبانی که در منطقه صحبت می شده متفاوت است. مثلا حتی نام شهرهای معروف سومری از همان زبان محلی پیش از آنهاست و نه از خود زبان سومری. ولی از نظر اجتماعی معلوم است که قوم مهاجر به کلی از نظر فن و تکنیک از قوم محلی برتر بوده و تغییراتی که در ساخت منطقه صورت گرفته با سرعتی بوده که محصول یک روند بسیار تدریجی محلی نیوده است. این اقوام از شرق منطقه و از کوههای زاگرس وارد سرزمینی که سومر نام گرفته شدند. ملارت حتی از منطقه ای در آناتولی ترکیه امروز نام می برد به نام کتل هویوک که رابطه هایی فرهنگی با تمدن سومر داشته است. می توان چنین گفت که کوچ سومریان شاید از این مسیر صورت گرفته است.

 

بطور کلی این نظر پذیرفته شده که اقوام سومری بدلیل ازدیاد جمعیت و کافی نبودن زمین و محل مناسب برای زندگی مجبور به مهاجرت شده اند. ملارت نشان داده است که ساکنان کتل هویوک در جوامع مادرمحور زندگی می کرده اند. از جمله آثاری که او ارائه می کند یکی روش دفن مردگان است. فرزندان همیشه با مادر به گور سپرده می شدند و آنهم در ایوان اصلی و بزرگ خانه. دفن کردن فرزندان با مادر نشانه ی وجود زنجیره ی خویشاوندی از طرف مادر است و نه از طرف پدر. تصاویر و حکاکی های هویوک هم نشانه های دیگری از مادر محور بودن آن جوامع را نشان می دهند.

 

اقتصاد سومر با ازدیاد جمعیت و نیاز به تولید بیشتر مواد غذایی و وسایل زندگی بزودی از حالت تولید خانوادگی بیرون آمد و تولید بیشتر و بیشتر خصلت اجتماعی بخودش گرفت. نظریه های متفاوتی درباره شکل تولید اجتماعی ارائه شده است. تحقیقات نشان می دهد که اثرات این اجتماعی شدن تولید، تاثیرات زیادی روی زندگی زنان گذاشته و تعداد بسیاری از زنان عملا بصورت نیروی کار اجتماعی فعال درآمده بودند. تقسیم کار اجتماعی و جدایی نقش اجتماعی زن و مرد هم بتدریج از همین جا آغاز می شود. شواهد بدست آمده از مناطق باستانشناسی نشان می دهند که زنان بیشتر در صنایع پشم ریسی، بارچه بافی و بعدا لباس دوزی شرکت داشته اند. با اینکه مردان هم در این صنایع مشغول به کار بوده اند، اما نشان داده شده که بیشترین نیروی کار را در این رشته ها زنان تشکیل می داده اند. همچنین زنان در امور انبار و ذخیره ی مواد غذایی شرکت فعال داشته اند. نکته ی دیگر اینکه زنان همپای می توانسته اند نقش رهبری و مدیریت گروه های کار را بعهده بگیرند و این نقش ریاست تنها موارد استثنایی نداشته است.

 

می دانیم سومریان اولین تمدنی بودند که خط الفبایی میخی را اختراع کردند و در تمامی امور اداری اجتماع فعالانه بکار گرفتند. قدم بعدی پس از اختراع خط، آموزش آن به تعدادی از افراد است تا در کارهای اداری بکار گرفته شوند. آموزشگاه های سومری در داخل معابد برپا می شد که کودکان خواندن و نوشتن و ریاضیات را یاد می گرفتند. در الواح سومری نام زنان هم بعنوان حسابداران معابد آمده است و تعدادی از زنان بعنوان محاسب کار می کردند کرامر در میان لیست  500  نقری دبیران دیوان نام زنی را ندیده است است ولی ادوارد شیرا در بررسی الواح گلی سومر به حسابداران و دختران "منشی" سومری برخورد کرده است. طبیعی ست که این زنان در سنین پایینتر در آموزشگاه های معبد خواندن و نوشتن را آموخته باشند.

 

از دیگر حقوق اجتماعی، زنان دارای حق قضاوت بوده اند و برکرسی قضاوت می نشستند و یا حق طرح شکایت در دادگاه را داشته اند. زنان از حق مالکیت برخوردار بوده اند و می توانسته اند در خرید وفروش اجناس شرکت کنند. و البته از نقش های مهم اجتماعی آنان هم خدمت در مقامات بالای معبد بود که همانطور که در بالا آمد، نمی توانسته است بدون قدرت سیاسی و اداری بوده باشد. بعنوان مثال مقام اول روحانی (Ensi) معبد را زنان هم می توانسته اند در اختیار داشته باشند و تفاوتی در میان نبوده است. زنان طبقات ثروتمند در مالکیت و اداره ی آنچه در اختیار خانواده شان بود آزادی داشتند.

 

شواهد باستان شناسی و متن کتیبه های سومری نشان از تک همسری بودن اکثریت مطلق جامعه دارد و نشانه های چند همسری فقط در کاخهای پادشاهان دیده می شود. مرد به سختی می توانست زن دوم اختیار کند. ومعمولا اگر زن رسمی صاحب بچه نمی شد، مرد می توانست در این صورت زن دومی اختیار کند که البته از حقوق برابر با زن اول برخوردار نبود. در اینجا متن بند  144  قانون حمورابی را که معتفدند از قوانین سومری گرفته شده درباره ازدواج دوم می آوریم:

 

"اگر مردی با زن نازایی ازدواج کند و آن زن نازا دختر برده ای به شوهرش بدهد و آنها صاحب پسری بشوند، و بعد آن مرد تصمیم بگیرد که زن دیگری صیغه کند، آنها (زن قبلی) نباید موافقت کنند و آن مرد نمی تواند زنی دیگر را صیغه کند. اگر مردی با زن نازایی ازدواج کند و او پسری برای آن مرد نیاورد و آن مرد تصمیم بگیرد که زنی را صیغه کند، می تواند آن مرد زنی را به صیغه ی خود درآورد. مرد می تواند زن صیغه را به خانه بیاورد ولی آن زن با زن اول برابر نخواهد بود."

 

بطور کلی قوانین حمورابی در مورد مردان شرایط آسانتری برای طلاق قائل است تا برای زنان. زنان در صورت اسیر شدن مرد در جنگ یا فرار مرد از خانه و کاشانه (شاید در اثر عدم توانایی برای پرداخت بدهی و نزول) می توانستند طلاق بگیرند. باید توجه کنیم که این قوانین مربوط به زمان افول تمدن سومریان و اوج تمدن بابلی است ولی بدون شک این قوانین ریشه در قوانین سومری دارند.

 

حدود هزار سال بعد است که در زمان حکومت آشوریان به مردان توصیه می کنند که "با زنان مانند دامهایتان رفتار کنید." قوانین آشوری برای زنان بسیار سخت و محدود کننده بود و حتی برای حجاب زنان قانون می گذارد و تنها روسپیان را از پوشاندن سر معاف می کند.

 

متن چند قانون آشوری را در اینجا می آوریم تا ببینیم که محدودیت های زنان چگونه شکل قانونی و نهادینه بخودش گرفته است. محدودیت هایی که با شکل های مختلف هزاران سال است که دوام آورده اند:

 

بند  1.37  – اگر مردی زنش را طلاق بدهد، اگر خواست می تواند چیزی به او بدهد، اگر نخواست احتیاجی نیست که چیزی به او بدهد، او را می تواند دست خالی روانه کند.

بند  1.40  – اگر زنان یا دختران مردی به کوچه بروند، موهای آنان باید پوشیده باشد. روسپی خودش را نباید بپوشاند. زنان خدمتکار خودشان را نمی پوشانند. پیراهن روسپیان و خدمتکارانی که پوشیده باشند توقیف خواهد شد و  50  ضربه تازیانه خواهند خورد و روی سرشان قیر ریخته خواهد شد.

 

تمدن سومری نفوذ سیاسی و بویژه فرهنگی زیادی در اقوام سرزمین های مجاور داشت. با اینکه قدرت سیاسی و برتری نظامی می توانست تغییر کند، اما نفوذ فرهنگی سومریان بسیار پابرجا تر بوده است. از سرزمینهای مجاور، «عیلام» که در جنوب غربی ایران امروزی واقع بوده بخصوص از سومریان و بعد بابلیان تاثیر پذیرفته است و طبیعی ست که جایگاه زنان هم از این تاثیرپذیری فرهنگی جدا نمانده باشد. والتر هینتس عیلام شناس برجسته نمونه هایی از حقوق و جایگاه زنان در تمدن عیلامی ذکر می کند که یادآور چنین جایگاهی در سومر است. طبق نوشته ی هینتس زنان از حق شهادت دادن در دادگاه برخوردار بودند و اثر ناخن آنها در لوحه های گلی در کنار آثار انگشتان مردان باقی ست. دختران به مقدار مساوی با پسران ارث می بردند و گاه هم تنها وارث بودند. زنان همچنیم حق خرید و فروش داراییها و از جمله املاکشان را هم داشتند. جامعه ی عیلام با اینکه جامعه ای پدرسالار بود و لی شواهد بدست آمده نشان می دهند که زنان از جایگاه والایی برخوردار بوده اند .

 

ولی روند رشد تضادهای درونی جامعه ی سومر مانند افزایش نزول خواری و بهره های سنگین که برای بسیاری موجب از دست دادن رشته های خانوادگی و سقوط به مرتبه بردگی و بیگاری می شد از یک طرف و افزایش جنگ های میان شهرهای سومری و تهاجم قبیله های بیابانگرد به شهرها از طرف دیگر، رفته رفته نقش اجتماعی زنان را دگرگونه کرد. دوران جنگها و حماسه های پهلوانی به مردانی نیرومند و جنگجو و قهرمان نیاز داشت تا بتوانند ارتشهای تهاجمی را رهبری کنند.

 

از طرفی رشد درونی جامعه ی سومری سبب می شد که نیاز به نیروی کار و وسایل تولید اجتماعی افزایش پیدا کند و از طرف دیگر در جریان افزایش جمعیت، گوناگونی بیشتر کارها و تخصصی شدن کارها در جامعه ی سومر، سهم زنان بیشتر در خانه ماندن و پرستاری از بچه ها می شد و زنان کمتر و کمتر در کارهای اجتماعی شرکت می کردند که این البته باید مربوط به اواخر موجودیت سومر بعنوان واحد سیاسی باشد. کمرنگ شدن نقش اجتماعی زنان رابطه مستقیم با افزایش قید و بندهای شخصی و اجتماعی دارد. بطوری که در هزاره ی سوم که تعداد بسیاری اسناد و الواح سومری در دست داریم با خانواده ای کاملا پدر محور روبه رو هستیم و زنجیره ی خانوادگی از طریق پدر منتقل می شود. اما هنوز زنان از حقوق بالایی در اجتماع برخوردار هستند.

 

انگاره های دینی و اسطوره ها

 

تاریخ اولیه سومر پیش از طوفان وسیل بزرگی که زیانهای سختی به آنها وارد کرد (طوفان و سیلی که بعدها در ادیان سامی الهام بخش "طوفان نوح" شد) ، در هاله ای از افسانه فرو رفته است. برای بهتر فهمیدن وضعیت آن زمان جامعه ی سومری باید بیشتر و بیشتر به انگاره های دینی و اسطوره ها رجوع کنیم. از طرف دیگر برداشت های بسیار متفاوتی از اسطوره ها حتی در میان استادان و محققان وجود دارد که بیان همه ی آنها نه از عهده ی نگارنده ی این سطور بر می آید و نه قضاوت در درستی آنها کار ساده ای ست. پس ما سعی می کنیم فقط خطوط کلی از جایگاه زنان را با تکیه بر اسطوره ها و انگاره های دینی ترسیم کنیم. فراموش نکنیم که اسطوره ها و انگاره های دینی هر قومی بازتابی از روح و تفکر مشترک آن قوم است. اسطوره ها و انگاره ها می توانند تا مدتها دوام بیاورند بی آنکه آن پایه ی اجتماعی را هنوز داشته باشند. یک خدا-بانو می تواند در یک جامعه ی پدرسالار مانند جامعه ی سومر هم مدتها دوام بیاورد ولی هدف من طرح ریشه های شکل گیری چنین اسطوره ها و انگاره هایی است.

 

سومریان سرچشمه ی هستی را اقیانوسی بی شکل از آب می دانستند که خدا-بانویی با نام نامّو (Nammu) مظهر آن بود.

 

"آسمان در مالکیت خدایی به نام «آن» بود و زمین را خدابانویی به نام «کی» هدایت می کرد. هر دو اینان فرزندان «نامّو» بزرگ مادر اولیه بودند. از پیوستگی آنان «آنلیل» مرد-خدا ی هوا زاده شد که زمین و آسمان را از هم جدا کرد و خود در میانشان جا گرفت."

 

از دیگر افسانه های آفرینش سومری، افسانه «اینانّا (Inanna) و ایزد خرد» است که در طی آن به باور مردم شهر «اروک» که اینانّا حامی شهر آنهاست، تمامی قوانین آسمانی تمدن را از« انکی (Enki)» می گیرد.

 

در یک ضیافت آسمانی، «انکی» قوانین آسمانی (Me) را به اینانّا هدیه می کند و البته این خود ایزد-بانوست که آنها را طلب می کند.

 

 

 

 

به گوشه هایی از این سرود مقدس توجه کنیم:

 

"(انکی) می گوید: به نام قدرتم! به نام آستان مقدسم!

به دخترم اینانّا تقدیم می کنم.

کاهنگی والا! خداوندگاری!

دیهیم نجیب زادگی پردوام! اورنگ شاهی!"

 

و بتدریج در طول ضیافت آسمانی این قوانین و عناصر (Me) در اختیار اینانّا قرار می گیرد:

"راستی، فرود و فراز به جهان زیرین، هنر عشق ورزیدن و بوسیدن اندام مردانگی، کاهنگی مقدس آسمان، برگزاری سوگواری، شاد کردن دلها، انجام داوری، گرفتن تصمیم، افزار سنجش، هنر رک گویی، هنر بدگویی، هنر سخن گویی نکوهش بار، هنر سخن گویی ستایش بار، میخانه ی مقدس، ابزار موسیقی، هنر آوازه خوانی، هنر قهرمانی، هنر توانمندی، هنر خیانت، هنر درستکاری، یغماگری شهرها، نیرنگ، مهربانی، درودگری (نجاری)، مسگری، دبیری، آهنگری، چرمسازی، لکه گیری، بنایی، نی سازی، گوش شنوا، توان ژرف نگری، آیین پاکیزه سازی، قلم، ... ، توان تمرکز، شیر تیزدندان، برافروختن آتش، فرونشاندن آتش، بازوی خسته، خانواده ی گردآمده، زاد و رود و ..."

 

در افسانه ی بالا، انکی پدر خیلی زود از آنچه به اینانّا بخشیده پشیمان می شود و در برابر مقاومت دختر، جادوها را به چالش با او می فرستد اما اینّانا موفق می شود که تمام این قوانین را ازآن خود کند و به مردم سومر پیشکش کند.

 

آنچه در بحث ما مهم است جای والا و قدرتمند ایزد-بانوها است در جهانبینی سومری. مهم اینست که چنین جایگاهی نمی توانسته است بدون زمینه های عینی در زندگی واقعی اجتماعی باشد. در منظومه ی سومری حدود  160  آیین یا قانون آسمانی (Me) را شناسایی کرده اند که حدود  60  تای آنها خوانده شده اند. اینها در واقع اجزای سازنده ی تمدن سومری را تشکیل می دهند. در میان آنان «مقام والا و جاودانی زن» و «زن مقدس» هم وجود دارد.

 

نمونه های بسیاری از جایگاهی که خدا-بانو ها در انگاره های دینی سومریان داشتند در دست است که یک نمونه ی آن را در اینجا می آوریم:

 

"بانویی که سرچشمه سرفرازی این سرزمین است

و تکیه گاه استوار سیاه سران (نامی که سومریان به خودشان می دادند)

«اشنان» شاه بانوی حامی سومر که نعمت ها را

بر سرزمین ما جاری می سازد."

 

نانشه» بانویی که یتیمان را دلداری می دهد،

بیوه زنان را از یاد نمی برد،

گردنکشان را به ورطه ی هلاک می کشد."

 

جالب اینست که با ورود سومر به دوران پهلوانی و جنگجویی، بسیاری از این ایزد-بانوان به شاه-خدایان تبدیل شدند.

 

جایگاه زنانگی در اسطوره ها و باورهای دینی فقط مخصوص سومر نیست. بعنوان مثال تمدن باستانی عیلام هم که در بالا به آن اشاره کردیم چنین جایگاه والایی را برای زنان در خود دارد. الهه برتر یا الهه ی آسمانها در انگاره های عیلامی «پینیکیر (Pinikir) » نام دارد که مادر شایسته ی همه ی خدایان عیلامی بود. باز هم طبق نوشته ی هینبس "در هزاره سوم پیش از میلاد، «مادر بزرگ خدایان» هنوز سلطه بی چون و چرایی بر نظام مذهبی عیلام داشت، اما در طول دومین هزاره تغییری بوجود آمد. همچنانکه مادرسالاری قدیم الاعصار عیلام به جریان تدریجی ارتقا مقام مردان گردن نهاد به همین ترتیب هم ترکیب جدیدی در ترتیب خدایان بوجود آمد. مادرخدایان چه پینیکیر و چه کیریرشا، نه بی درگیری، سرانجام به برتری یک خدای مذکر گردن نهاندند، اما این الهه زن هرگز از گروه خدایان برتر عیلامی حذف نشد، زیرا که در قلب افراد عامی جایگاهی ابدی داشت." نام خدای مذکری که بعدها جای مادر-خدایان عیلامی را گرفت «هومبان» بود.


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 656292


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها