<bgsound src="http://www.ayene.org//008Azady/azady.swf" autostart="true" loop="-1" >
X
تبلیغات
رایتل
عموسیبیلوو
آرشیو
جمعه 17 شهریور‌ماه سال 1385

با عرض سلام و خسته نباشید خدمت دوستان گرامی

 

این مدت همش نوشتیم جمله های کوتاه . عزم جزم کردیم تا داستانی رو از گذشته های نه چندان دور به عرض برسانیم .

 

برای پایان نامه اینجانب باید می رفتم دانشگاه آزاد قزوین ( باراجین ) تا با دکتر پناهی کورکسیونی انجام داده و لذات حاصله بابت خراب شدن کار و دوباره کشیدن و مرور دوباره کار رو برده و کلی مستفیز شده برگشته و دوباره روز از نو و روزی از نو .

آخرش چی شد ؟؟ هیچی .. فرقی نمی کرد که شما زحمت بکشید و یا زحمت نکشید با اینکه نفر اول دانشگاه ابهر بودم این نکته برای این کمترین حاصل شد که در رشته معماری آنچه که شما به عنوان طرح در دانشگاه آموخته اید با آنچه که در بیرون یاد می گیرید زمین تا آسمان اون هم تا طبقه هفتم آن متفاوت بوده و اصلا علم های مختلف در ایران و در شهر های مختلف آن به قدری رشد پیدا نکرده که شما خواهان طراحی سبک های مختلف باشید . در ثانی طرح که کشیده میشه تا اجرا بشه کلی با هم متفاوته . همه چیز در دانشگاه یه جور وقت تلف کنی محظه . آموختن چیزی که نیاموختنش بهتره و یا اگه بهتر نباشه کاربردی نداره .

بگذریم چقدر درد و دل بی خود شد . آره دکتر هی اصرار داشت شما باید طرح هاتون کانسپت داشته باشه . هی کانسپت داشته باشه . ( یه روز یه مهندس که ترم بالایی ما بود و برای کار پایان نامه اش اومده بود به دکتر گفت من اینجا هیچ چیز یاد نگرفتم و مشکل اصلی به خاطر سیستم آموزشی اینجا ست آقای دکتر . دکتر هم گفت شما نمی تونید این ادعا رو بکنید ولی به فرض اگه آقای نائینی این ادعا رو بکنه صحیحه . من از همین جا به آقای دکتر میگم آقای دکتر توی دانشگاهی که به فرض یکی مثل افلاطونیان یا قصیری یا محرمی اونجا درس میدن دانشگاهی که افراد اون فقط دنبال زیر شکمشون هستن آدم شاخ در میاره که به اینها میشه گفت آدم . چه برسه به استاد . جایی که خیابانی از هر دختری خوشش بیاد به اون میگه که توی دفترش کار بکنه . آدم از این بدش میاد که بگه معماری می خونه . با خودم عهد بستم که یا این رشته رو ادامه ندم یا واقعا در یک دانشگاه معتبر درس بخونم حتی اگه شده از اول شروع به یاد گیری کنم این کار رو می کنم با اینکه سنوات عمرم بالا میره ولی حاضرم وقتی اگه خواستم در یه جایی تدریس کنم همه به عنوان یه استاد خوب بهم نگاه کنن . بگذریم ...

آقا جان ما رفتیم باراجین . یه روز که برای کورکسیون رفته بودیم دیدیم نوشته دیدار فلانی مثلا فرض کنید اسم طرف افشاره با آندو ....

 

ماجرای دیدار افشار با آندو...( آندو یکی از معماران معروفه )

این ماجرا ادامه دارد ...


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 656292


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها