<bgsound src="http://www.ayene.org//008Azady/azady.swf" autostart="true" loop="-1" >
X
تبلیغات
رایتل
عموسیبیلوو
آرشیو
چهارشنبه 2 اسفند‌ماه سال 1385
حکایت
 یکی از وزرا پیش ذالنون مصری رفت و همت خواست که روز و شب به خدمت سلطان مشغولم و به خیرش امیدوار و از عقوبتش ترسان . ذوالنون بگریست و گفت : اگر من خدای را عزوجل چنین پرستیدمی که تو سلطان را ، از جمله صدیقان بودمی.
گرنه امید و بیم راحت و رنج
 
پاى درویش بر فلک بودى
 
ور وزیر از خدا بترسیدى
 
همچنان کز ملک ، ملک بودى

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 656284


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها