X
تبلیغات
رایتل

عموسیبیلوو

حکایت
یکى از بزرگان را به محفلی اندر همی ستودند و در اوصاف جمیلش مبالغه می کردند. سربرآورد و گفت : من آنم که من دانم.
شخصم به چشم عالمیان خوب منظر است

وز خبث باطنم سر خجلت فتاده پیش

طاووس را به نقش و نگارى که هست خلق

تحسین کنند و او خجل از پاى زشت خویش
نظرات (3)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ممنون از آموزه امروز تان عمو جون سیبیلو.
سال نو مسافر کجا هستید؟
یکشنبه 27 اسفند‌ماه سال 1385 ساعت 05:55 ق.ظ
امتیاز: 0 0
نوشته: یه بنده خدا از [ ایران ]
بابا سبیل کلفت سبیلاتو عشق است من دیگه پایم
یکشنبه 27 اسفند‌ماه سال 1385 ساعت 03:49 ب.ظ
امتیاز: 0 0
نوشته: از [ ایران ]
چه کار باید کرد
چه گونه باید زیست
چه چیز بایددید
که را باید دید
که را باید ...
از که باید پرسید
چه چیز باید پرسید
چه کسی جواب خواهد داد
و چه خواهد گفت
وچه خواهد شد
سوالها چیست؟
در چه حد است؟
به چه قیمت؟
معماری یا منظر؟
مسئله این است
مشتری کیست؟
من یا تو؟
سربازی کجاست؟
در کدامین شهر؟
سایت کجاست؟
میدان چه شد؟
شهردار یا شورا؟
اسکیس چگونه خواهد بود؟
استاد که خواهد بود؟
من هنوز هم منتظر خواهم ماند
دکتر بیات چگونه هست
همچون وزغ
ما و این همه سوال بی جواب
آینده چه خواهدشد؟
من آیا پول خواهم داشت؟
و تو آیا پول خواهی گرفت؟
و او آیا گیر خواهد داد؟
مشکوک خندید
همچون بیات نگاه می کرد
همچون افلاط دفتری در دست
و خاطری مغشوش
در فکر او چیست
اسکیس یا ماکت
"قصیری کاپلو
تیمتو ببر دسته2"
و چرا خندید
نقشه ها چه خواهد شد
من هنوز هم منتظر خواهم ماند
و خودم می دانم به کجا خواهم رفت
وچه خواهد پرسید
و چه خو اهد گفت
بستنی باید خورد
زیر تریلی باید رفت
روی صندلی باید رفت
روبرو دوستان؛شعر باید خواند
و غلاف باید کرد
چه چیزی را
و تو میدانی...
من هنوز هم منتظرم
غذا باید خورد
دستها را باید شست
ایستاده باید...ایید
و چه خیال کرده ای هوی
باید لب پنجره گور نشست
وبه غسال به چشم پدری خوب نگریست
دنبال نمره باید بود
دنبال یک استاد ودیگر هیچ
See not see
شتری باید دید
به که رای باید داد
به کدام جانب
هاشمی رفسنجانی،لاریجانی
پهلوان می گوید؛
قالیباف هم هست
به ما چه مربوط است
سیاسی نباید بود
چشمها را باید شست
بار دیگر باید گفت
من هنوز هم منتظر خواهم ماند
زندگی خواهم کرد
و خواهم دید که آیا زیباست
دختری می خندد
و چرا دخترها می خندند
و پسرها غمگینند
پهلوان باز هم می گوید
به کدام جانی
افسون در نگاهش باید کرد
آتش بر دل نازکش باید زد
او به خودش می گوید
چرا می ترسی
دلش باید شکست و از او گذشت
تا نکند هوس عاشقی دیگر
و هنوز هم شعر می گوییم
به کجا باید رفت
دخترک می خندد
عاقبت پرسپولیس چه خواهد شد
آیا خواهد باخت به سپاهانی دیگر
آیا خواهد برد بعید میدانم
شیر و خط باید کرد
که ببازد.



یکشنبه 27 اسفند‌ماه سال 1385 ساعت 03:51 ب.ظ
امتیاز: 0 0