X
تبلیغات
رایتل

عموسیبیلوو

حکایت
آورده اند که فقیهی دختری داشت بغایت زشت ، به جای زنان رسیده و با وجود جهاز و نعمت کسی در مناکحت او رغبت نمی نمود.
زشت باشد دیبقى و دیبا
که بود بر عروس نازیبا

فی الجمله بحکم ضرورت عقد نکاحش با ضریری بستند . آورده اند که حکیمی در آن تاریخ از سرندیب آمده بود که دیده ی نابینا روشن همی کرد. فقیه را گفتند : داماد را چرا علاج نکنی ؟ گفت : ترسم که بینا شود و دخترم را طلاق دهد ، شوی زن زشتروی ، نابینا به .
نظرات (1)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
سرچ گوگل در مورد مهدکودک داشتم به اینجا رسیدم!!!!!!!!!!!!!...............................چه کتابی می خونی که اپدیتات همه اش حکایتی است؟؟ اپدیتای سال ۸۳ ات بهتر بود
جمعه 17 فروردین‌ماه سال 1386 ساعت 11:52 ب.ظ
امتیاز: 0 0