X
تبلیغات
رایتل

عموسیبیلوو

حکایت
موسی علیه السلام ، درویشی را دید از برهنگی به ریگ اندر شده . گفت : ای موسی دعا کن تا خدا عزوجل مرا کفافی دهد که از بی طاقتی بجان آمدم . موسی دعا کرد و برفت . پس از چند روز که باز آمد از مناجات ، مرد را دید گرفتار و خلقی انبوه برو گرد آمده . گفت : این چه حالت است ؟ گفتند : خمر خورده و عربده کرده و کسی را کشته ، اکنون به قصاص فرموده اند . و لطیفان گفته اند :
گربه مسکین اگر پر داشتى

تخم گنجشک از جهان برداشتى

عاجز باشد که دست قوت یابد

برخیزد و دست عاجزان برتابد

و لو بسط الله الرزق لعباده لبعوا فى الارض :
موسى علیه السلام به حم جهان آفرین اقرار کرد و از تجاسر خویش استغفار .
ماذا اخاضک یا مغرور فی الخطر
حتی هلکت فلیت النمل لم یطر
بنده چو جاه آمد و سیم و زرش

سیلى خواهد به ضرورت سرش

آن نشنیدى که فلاطون چه گفت

مور همان به که نباشد پرش ؟

پدر را عسل بسیار است ولی پسر گرمی دارست.
آن کس که توانگرت نمى گرداند

او مصلحت تو از تو بهتر داند
نظرات (2)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نوشته: بهشت از [ ایران ]
درود وسلام خدا بر شما باد که هرگاه دست به قلم بردی هدایتی بود و اندرزی
جمعه 21 اردیبهشت‌ماه سال 1386 ساعت 11:22 ب.ظ
امتیاز: 0 0
نوشته: از [ ایران ]
پنجشنبه چی شد اشخـــــــــــــــــــــــــــــــــووووور
شنبه 22 اردیبهشت‌ماه سال 1386 ساعت 10:40 ب.ظ
امتیاز: 0 0