<bgsound src="http://www.ayene.org//008Azady/azady.swf" autostart="true" loop="-1" >
عموسیبیلوو
مهر 1387
ش ی د س چ پ ج
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      
آرشیو

الکامپ 14 Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
جمعه 7 اردیبهشت ماه سال 1386
حکایت
جوانمردی را در جنگ تاتار جراحتی هول رسید . کسی گفت : فلان بازرگان نوشدارو دارد اگر بخواهی باشد که دریغ ندارد . گویند آن بازرگان به بخل معروف بود .
گر بجاى نانش اندر سفره بودى آفتاب

تا قیامت روز روشن ، کس ندیدى در جهان

جوانمرد گفت : اگر خواهم دارو دهد یا ندهد وگر دهد منفعت کند یا نکند . باری ، خواستن ازو زهر کشنده است .
هرچه از دو نان به منت خواستى

در تن افزودى و از جان کاستى

حکیمان گفته اند: آب حیات اگر فروشند به آب روی ، دانا نخرد که مردن به علت ، به از زندگانی بمذلت .
اگر حنظل خورى از دست خوشخو

به از شیرینى از دست ترشروى

سه شنبه 4 اردیبهشت ماه سال 1386
حکایت
بقالی را درمی چند بر صوفیان گرده آمده بود در واسط . هر روز مطالبت کردی و سخنان با خشونت گفتی. اصحاب از تعنت وی خسته خاطر همی بودند و از تحمل چاره نبود . صاحبدلی در آن میان گفت : نفس را وعده دادن به طعام آسانتر است که بقال را به درم .
ترک احسان خواجه اولیتر

کاحتمال جفاى بوابان

به تمناى گوشت ، مردن به

که تقاضاى زشت قصابان

یکشنبه 2 اردیبهشت ماه سال 1386
حکایت
یکى از حکما پسر را نهی همی کرد از بسیار خوردن که سیری مردم را رنجور کند . گفت : ای پدر ، گرسنگی خلق را بکشد . نشنیده ای که ظریفان گفته اند : بسیری مردن به که گرسنگی بردن . گفت : اندازه نگهدار ،کلوا واشربو و لا تسرفوا
نه چندان بخور کز دهانت برآید

نه چندان که از ضعف ، جانت برآید

با آنکه در وجود، طعام است عیش نفس

رنج آورد طعام که بیش از قدر بود

گر گلشکر خورى به تکلف ، زیان کند

ور نان خشک دیر خورى گلشکر بود

رنجوری را گفتند : دلت چه می خواهد ؟ گفت : آنکه دلم چیزی نخواهد .
معده چو کج گشت و شکم درد خاست

سود ندارد همه اسباب راست

<<    1      2      3      4   
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 269652


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها