<bgsound src="http://www.ayene.org//008Azady/azady.swf" autostart="true" loop="-1" >
X
تبلیغات
رایتل
عموسیبیلوو
آرشیو
یکشنبه 18 آذر‌ماه سال 1386
هم نفس چون می
از دل نالان شکوه ها دارد
روی دل هر شب
تا سحرگاهان
با خدا دارد
همنفس آهی است
کز دل خونین
لحظه های عمر این سامان
می رود سنگین
اشک خون آلود هم دامان
می کند رنگین
به سکوت سرد زمان
به خزان زرد زمان
نه زمان را درد کسی
نه کسی را درد زمان
بهار مردمیها طی شد
زمان مهربانی طی شد
آه از این دم سردیها خدایا
نه امیدی در دل من
که کشاید مشکل من
نه فروغی روی مهی
که فروزد محفل من
نه همزبان درد و آگاهی
که ناله می خرد با آهی
داد از این بی دردیها خدایا
نه صفایی ز دمسازی به جان می
که گرد غم زدل شوید
که بگویم راز پنهان
که چه دردی دارم بر جان
وای از این بی همرازی خدایا
وه که به حسرت عمر گرامی سر شد
همچو شراری از دل آذر بر شد و خاکستر شد
یک نفس زد و هدر شد
یک نفس زد و هدر شد ، روزگار من به سر شد
چنگی عشقم راه جنون زد
مردم چشمم باده به خون زد
دل نهم ز بی شکیبی
با فسون خود فریبی
چه فسون نا فرجامی
به امید بی انجامی
وای از این افسون سازی خدایا

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 656118


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها