<bgsound src="http://www.ayene.org//008Azady/azady.swf" autostart="true" loop="-1" >
X
تبلیغات
رایتل
عموسیبیلوو
آرشیو
چهارشنبه 18 اردیبهشت‌ماه سال 1387
متاسفم
من تو سربازی یه فرمانده داشتم به نام آقای بهرامی . موقعی که بابا رو برای شیمی درمانی می بردم خیلی کمکم کرد . چند وقت پیش باهاش تماس گرفتم ببینم هالش چطوره ؟ بهم گفت پدرشون حالشون خوب نیست . گفتم چی شده علی آقا ؟ گفت ریه اشون مشکل پیدا کرده ؟ من بعد از شیمی درمانی بابا دوران نقاحت ایشون بابا ریه اشون از کار افتاد . بابام قدرت راه رفتن هم نداشت . پیش دکتر نجفی تو رشت رفتم . گفت برو پیش دکتری که متخصص و ۲ تا دکتر رو معرفی کرد پیش دکتر علوی رفتم گفت باید از صبح بیایی اینجا نوبت بگیری تا شب اگه نوبتت برسه ؟ گفتم بابا نمیتونه حرکت کنه ؟ گفت این مشکل توئه . رفتم پیش اون یکی دکتر که ای کاش اسمش یادم میموند و رسواش می کردم . به منشیش گفتم بابا نمی تونه بشینه تو فقط بگو ساعت چند بیام من همون ساعت بیام اگه لازمه من بیشتر هم هر چقدر بگی پرداخت می کنم . اون هم گفت ساعت ۶ بیا جالبه دوباره برگشتم و با بابا رفتیم . زنیکه بیشعور ۲ ساعت بابا رو نشوند تا اینکه یکی از مریضها که نوبتش شد نوبتش رو به ما داد . گفت شما قبل از من اومدید . دکتر آشغال هم تشخیص اشتباه داد و گفت همین الان باید اکسیژن بگیرید . فردا بابا رو بردم علوی با یه مکافاتی تا الان که حال بابا بهتر شد . می خوام اینو بگم بعضی از دکتر ها اینقدر لجنن که باید ترتیب خودشون و و جد و آبادشون رو داد . پفیوز آشغال اگه مریضی که پیشت میاد فکر کنی خانواده خودتن هم همین جور برخورد می کنه . هر روز تعداد زیادی انسان به خاطر یه سری ابله که اسمشون دکتره که با جون مردم بازی می کنن . امروز پدر آقای بهرامی فوت کرد . کی مقصره شاید فکر ی کنید حماقت های خودمون رو بندازیم گردن خدا . بگیم خدا اینجور خواست .

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 656920


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها