X
تبلیغات
رایتل

عموسیبیلوو

متاسفم

من تو سربازی یه فرمانده داشتم به نام آقای بهرامی . موقعی که بابا رو برای شیمی درمانی می بردم خیلی کمکم کرد . چند وقت پیش باهاش تماس گرفتم ببینم هالش چطوره ؟ بهم گفت پدرشون حالشون خوب نیست . گفتم چی شده علی آقا ؟ گفت ریه اشون مشکل پیدا کرده ؟ من بعد از شیمی درمانی بابا دوران نقاحت ایشون بابا ریه اشون از کار افتاد . بابام قدرت راه رفتن هم نداشت . پیش دکتر نجفی تو رشت رفتم . گفت برو پیش دکتری که متخصص و ۲ تا دکتر رو معرفی کرد پیش دکتر علوی رفتم گفت باید از صبح بیایی اینجا نوبت بگیری تا شب اگه نوبتت برسه ؟ گفتم بابا نمیتونه حرکت کنه ؟ گفت این مشکل توئه . رفتم پیش اون یکی دکتر که ای کاش اسمش یادم میموند و رسواش می کردم . به منشیش گفتم بابا نمی تونه بشینه تو فقط بگو ساعت چند بیام من همون ساعت بیام اگه لازمه من بیشتر هم هر چقدر بگی پرداخت می کنم . اون هم گفت ساعت ۶ بیا جالبه دوباره برگشتم و با بابا رفتیم . زنیکه بیشعور ۲ ساعت بابا رو نشوند تا اینکه یکی از مریضها که نوبتش شد نوبتش رو به ما داد . گفت شما قبل از من اومدید . دکتر آشغال هم تشخیص اشتباه داد و گفت همین الان باید اکسیژن بگیرید . فردا بابا رو بردم علوی با یه مکافاتی تا الان که حال بابا بهتر شد . می خوام اینو بگم بعضی از دکتر ها اینقدر لجنن که باید ترتیب خودشون و و جد و آبادشون رو داد . پفیوز آشغال اگه مریضی که پیشت میاد فکر کنی خانواده خودتن هم همین جور برخورد می کنه . هر روز تعداد زیادی انسان به خاطر یه سری ابله که اسمشون دکتره که با جون مردم بازی می کنن . امروز پدر آقای بهرامی فوت کرد . کی مقصره شاید فکر ی کنید حماقت های خودمون رو بندازیم گردن خدا . بگیم خدا اینجور خواست .
نظرات (1)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
با سلام
با توجه به آمار بازدید وبلاگ شما توصیه شما برای افزایش آمار وبلاگ من چیست؟
یکشنبه 22 اردیبهشت‌ماه سال 1387 ساعت 09:36 ق.ظ
امتیاز: 0 0