<bgsound src="http://www.ayene.org//008Azady/azady.swf" autostart="true" loop="-1" >
X
تبلیغات
رایتل
عموسیبیلوو
آرشیو
شنبه 18 خرداد‌ماه سال 1387
آرزوهایی که حرام شد

این متن رو دوست خوبم مهندس شارکی برام فرستاد من هم حیفم اومد که این رو اینجا نزارم تا همه بخونن .

جادوگری که روی درخت انجیر زندگی میکند به لستر گفت یک آرزو کن تا بر آورده کنم . لستر هم با زرنگی آرزو کرد که ۲ تا آرزوی دیگر هم داشه باشد . بهد با هر کدام از این ۳ آرزو ۳ آرزوی دیگر کرد .

آرزویش شد نه آرزو به سه آرزوی قبلی . بعد با هر کدام از این ۱۲ آرزوها ۳ آرزوی دیگر خواست که تعداد آرزوهایش رسید به ۴۶ یا ۵۲ تا ...

به هر حال از آرزوهایش استفاده کرد برای خواستن یک آرزوی دیگر تا وقتی که تعداد آرزوهایش رسید به ۵ میلیارد و ۷ میلیون و ۱۸ هزار و ۲۴ آرزو .

بعد آرزو هایش را پهن کرد روی زمین و شروع کردبه کف زدن و رقصیدن . جست و خیز کردن و آواز خواندن و آرزو کردن برای داشتن آرزوهای بیشتر و بیشتر و بیشتر .

در حالیکه دیگران می خندیدند و گریه می کردند عشق می ورزیدند و محبت می کردند .

لستر وسط آرزوهایش نشست آنها را روی هم ریخت تا شد مثل یک تپه طلا و نشست به شمردنشان تا پیر شد و بعد یک شب او را پیدا کردند در حالیکه مرده بود و آرزوهایش دور و برش تلنبار شده بود .

آرزو هایش را شمردند حتی یکی از آنها کم نشده بود همه اشن نو بودند و برق میزدند .

بفرمائیید چند تا بردارید به یاد لستر هم باشید که در دنیای سیب ها و بوسه ها و کفشها همه آرزوهایش را با خواستن آرزوهای بیشتر حرام کرد .

شل سیلور استاین


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 656920


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها