X
تبلیغات
رایتل

عموسیبیلوو

شانسهای زندگی

مرد جوانی در آرزوی ازدواج با دختر کشاورزی بود.
کشاورز گفت برو در آن قطعه زمین بایست. من سه گاو نر را آزاد می کنم اگر توانستی دم یکی از این گاو نرها را بگیری من دخترم را به تو خواهم داد. مرد قبول کرد. در طویله اولی که بزرگترین بود باز شد .
باور کردنی نبود بزرگترین و خشمگین ترین گاوی که در تمام عمرش دیده بود. گاو با سم به زمین می کوبید و به طرف مرد جوان حمله برد. جوان خود را کنار کشید تا گاو از مرتع گذشت. دومین در طویله که کوچکتر بود باز شد.

گاوی کوچکتر از قبلی که با سرعت حرکت کرد .

جوان پیش خودش گفت : منطق می گوید این را ولش کنم چون گاو بعدی کوچکتر است و این ارزش جنگیدن ندارد. سومین در طویله هم باز شد و همانطور که فکر میکرد ضعیفترین و کوچکترین گاوی بود که در تمام عمرش دیده بود.

پس لبخندی زد و در موقع مناسب روی گاو پرید و دستش را دراز کرد تا دم گاو را بگیرد.اما.........گاو دم نداشت!!!!

زندگی پر از ارزشهای دست یافتنی است اما اگر به آنها اجازه رد شدن بدهیم ممکن است که دیگر هیچ وقت نصیبمان نشود. برای همین سعی کن که همیشه اولین شانس را دریابی

نظرات (2)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نوشته: غریب آشنا از [ ایران ]
ای کاش می شد ارزش فرصت ها رو دونست،ای کاش می تونستیم با این دل های نا آروم و خرد محدودمون باور کنیم که همه این فرصت ها هدیه ایست از طرف خدا که نباید بی توجه از اونها بگذریم ولی افسوس که انسانیم و ...
دوشنبه 2 آذر‌ماه سال 1388 ساعت 10:34 ب.ظ
امتیاز: 0 0
جالب و تاثیر گذار بود و زیبائیش به این بود که نمی شد آخرش رو پیش بینی کرد
دوشنبه 9 آذر‌ماه سال 1388 ساعت 01:39 ب.ظ
امتیاز: 0 0