من را سلامی دوباره
من را نویدی به چاره
ای مرغ شب ، آرزویم
با تو ندارد کنشتی
ای مرغ شب ، با تو گویم
منرا نباشد پلشتی
آن باده ای را که ریزی
بر جان غمم فروزی
ای باده شبانه
ای درد عاشقانه
ای باده علی گو
سرمست یا علی گو
من مست می نبودم
از جام می فزودم
سرمست عشق گشتم
سرمست بیکرانه
از بار غم راه شد
در شام عاشقانه
هم او خدای من بود
هم او نوای من بود
هم او دلم را صفا داد
هم او به جانم وفا داد
من مست می گشتم
سرمست یا علی گو
دستت ببوسم و شکر
کز دام عشق و مستی
با من تو بودی ای دوست
در شام عاشقانه