طنز تلخ اجتماع

طنز تلخ اجتماع به یادها میبرد مرا

به آبهای بیکران در این سراب زندگی

به یادهای تلخ و خوش در این غبار بندگی

به عشق های آتشین

به دیده های دلنشین

....

طنز تلخ اجتماع به خواب ها میبرد مرا

غروب جگاودانگی . سراب زندگی چو دود

در این غبار مرده ام

چو مرگ در غراب خون

دهن ز خون خود خورم

غبار بندگی عشق

غبار این سراب دور

سراب زندگی من

سراب بندگی من

سراب هر چه بود و هست ....

سراب می برد مرا